تبليغاتX
چابهار ‘ نگین جنوب شرق ایران
چابهار در منتهی الیه جنوب شرق ایران عزیز در کنار ابهای دریای عمان و مرز کشور پاکستان قرار دارد

اداب تلاوت قرآن مجید

پس از مسواک زدن وضو در حالت یکسوئی با نهایت وقار و تواضع رو بقبله نشسته با نهایت حضور قلب و خشوع و اشتیاقی که شایسته آن وقت است چنان بخواند که گوئی روبروی حقتعالی سبحانه و عزاسمه میخواند و خداوند متعال شنونده اوست واگر معانی را میداند تدبر و تفکر در ایات و عده ورحمت دعای مغفرت و رخمت بکند ودر آیات عذاب و وعیدا ز خداوند پناه طلب کند زیرا غیر از او چاره سازی نیست و بر آیات تنز یه و تقدیس سبحانت الله بگوید واگر در مواقع تلاوت از خود گریه نیاید بتکلف سعی کند تا گیریه بیاید
والذ حالات الغرم المغرم      شکوی الیه بمدمع مهراق
یعنی :لذیذترین احوال عشق برای عاشق آنست که با چشمهای گریان گلایه ی خود را بعرض محبوب برساند.

لذا اگر مقصود حفظ کردن نباشد در تلاوت عجله نکند قران مجید را بر روی رحل یا بر جای بلند بنهد دوران تلاوت با کسی حرف نزند اگر ضرورت سخن با کسی پیش اید قران مجید را بند کرده با وی سخن بگوید و سپس اعوذ با الله خوانده دوباره شروع کند در مجامعی که مردم بکار های خود مشغول هستند اهسته خواند افضل میباشد و الا اواز بلند خواند اولی است مشائخ برای تلاوت شش آداب ظاهری و شش آداب باطنی ذکر فرموده اند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

نام و نسب:

نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان بن قیس بن یزد گرد بن شهریار بن پرویز بن نوشیروان. عموما در کتب، نعمان بن ثابت بن زوطی آ مده، ممکن است نخست اسم جد امام ابوحنیفه (ره) زوطی و بعد از اسلام آوردنش مبدل به نعمان باشد ثابت، پدر امام ابوحنیفه (ره) در زمان طفلی خدمت حضرت علی رضی الله عنه حاضر شد و ایشان در حق وی و خاندانش دعای خیر فرمودند.

کنیه اش امام ابوحنیفه و لقبش امام اعظم می باشد، باید دانست که امام ابوحنیفه (ره) بچه ای بنام حنیفه نداشت، بلکه این کنیه وی، وصفی است امام ابوحنیفه، یعنی ((الوالمله الحنیفه)) چون خداوند متعال در قرآن مجید دین ابراهیمی را به دین حنیف یاد مفرماید، وی برای خود این کنیه را انتخاب نمود.

ولادت:

امام ابوحنیفه (ره) به اتفاق تمام مورخین در سال 80 هجری قمری . در کوفه چشم به جهان گشود و در همان شهر که گهواره علم بود پرورش یافت.

کوفه:

شهر کوفه در زمان اصحاب کرام و تابعین عظام بزرگترین پایگاه علم حدیث و فقه بود و حضرت عمر (رض) به آن توجهی خاص داشت، حضرت عبدالله بن مسعود(رض) را که از تمام اصحاب کرام فقیه تر بود به عنوان معلم به کوفه فرستاد  ،دیری نگذشت که فقهای دیگر صحابه مانند حضرت سعد بن ابی وقاس (رض)،حضرت ابوموسی اشعری(رض) ،حضرت خذ یفه بن الیمان (رض)، حضرت سلمان فارسی (رض)، حضرت عبدالله بن اوفی (رض) و غیره رضوان الله علیهم اجمعین جهت سکونت شهر کوفه را اختیار نمودند، و شهر کوفه پایتخت حضرت علی (رض) نیز قرار گرفت تابعی معرف امام شعبی و قاضی مشهور قاضی شریح نیز آنجا زیست داشتند و هزارو پانصد از اصحاب کرام که هفتاد نفرشان بدری بودند نیز آنجا سکونت داشتند به هر حال بهترین جا جهت فراگبری علوم دینی بود.

صفات حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله:

وی دارای قدی  میانه جثه ای متوسط بود. علاوه بر حسن سیرت، خوب صورت نیز بود، حرفهایش بسیار شیرین و صدایش بلند و صاف بود، موضوع هر چند پیچیده می بود آن را با نهایت وضاحت و فصاحت بیان می فرمود

 

تابعیت  حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله:

حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله تابعی است تابعی همان کس را می گویند که صحابی را ملاقت کرده باشد، و ایشان به اتفاق اکثر محد ثین حضرت انس بن مالک و عبدالله بن ابی اوفی رضی الله عنهما را ملاقات نموده است

خداوند متعال در مورد فضیلت اصحاب کرام  و تابعین عظام مفرماید:

نخستین سبقت کنندگان و انصار و آنان که از ایشان پیروی کردند به نیکویی، خشنود شد خدا از ایشان و خشنود شدند ایشان از وی.

و رسوالله صلی الله علیه و سلم می فرماید:

         خوشا به حال کسی که مرا دیده و برای کسیکه اصحاب مرا دیده و برای کسیکه تابعین را دیده است.

از چنین آیات و احادیث، رفعت مقام امام ابوحنیفه (رح) که از جمله تابعیت است به طور واضح معلوم می گردد.

انگیزه حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله:

چون حضرت امام ابوحنیفه رحمه الله بازرگانی بود، به کثرت در خیابنها رفت و آمد داشت یکدفعه با شعیبی (ره)که یکی از استادان کوفه بود، بر خورد نمود، شعبی با فراستی که داشت، دریافت که این پسر، بسیار فکر و بیدار مغز است چنانجه از وی پرسید: چه شغلی داری و هم اکنون می خواهی کجا بروی ؟

وی در پاسخ فرمود: من بازرگانی هستم که اکنون  جهت جهت تجارت می خواهم پیش فلان تاجر بروم، فرمود با علما هم ربطه ای داری؟ در پاسخ فرمود: بسیار کم، امام ابوحنیفه می فرماید: بعدا مرا نصیحت کرد و جهت درس خواندن ترغیب داد، نصایح گرانبهای ایشان در من اثر گذاشت و من تصمیم گرفتم با جدیت کامل به فراگیری علوم دینی مشغول شوم.

انگیزه توجه به علم فقه:

یکدفعه امام ابوحنیفه رحمه الله در مغازه اش نشسته بود ناگاه زنی آمده و از او مسائل طلاق پرسید، فورا پاسخ لا علمی داد و فرمود:پیش حماد برو و مسئله را از او جویا باش، سپس آمده و مرا هم از جوابش اطلاع ده، چون آن زن مسئله را از از حضرت حماد سوال کرد و جوابش را برای امام ابوحنیفه رحمه الله بازگو نمو، وی بسیار تاسف خورد و شرکت در درس حماد را بر خود لازم دانست.

هنگامیکه امام ابوحنیفه رحمه الله بر درس نشست، وی به او توجهی نداد اما چون زیرکی و هوشمندی وی آشکار گردید او را جلوی روی خود نشانده و به احترام زیادی می گذاشت، حتی وقتی به بصره رفت او را در جای خود نشاند، زیرا از همه شاگردانش مستعد تر بود.

استادان امام ابوحنیفه رحمه الله

امام ابوحنیفه رحمه الله علاوه بر حماد، استادان زیادی داشتند، خودش می فرماید: در کوفه و بصره که گهواره علم بودند محد ثی نبود که از آن علم دین حاصل نکنم، در مکه مکرمه از عطاء بن رباح و عکرمه در مد ینه منوره از سالم و سلیمان در حدیث فراگرفت.

خواب امام ابوحنیفه رحمه الله:

چون حضرت حماد استاد امام ابوحنیفه رحمه الله در سال 120 ﻫ ق در گذشت و مساله جانشینی وی مورد بحث قرار گرفت، امام ابوحنیفه رحمه الله خواب دید که گویا بر نبش قبر پیامبر اکرم (ص) مشغول است، و وی می فرماید: بعد از دیدن این خواب، بسیار پریشان شد م، و از پذ یرفتن جانشینی و عهده تد ریس انکار نمودم تا اینکه سر انجام تعبییر این خواب را از ابن سیرین جویا شد م وی در پاسخ فرمود:

صاحب این خواب علم را زنده خواهد کرد، به هر حال سر انجام جانشینی حماد و شغل تدریس را بر عهده گرفت.

اصول فقه امام ابوحنیفه رحمه الله:

ا امام ابوحنیفه رحمه الله ابتدا مسائل را از قرآن استنباط می کرد، سپس از احاد یث و سر انجام از اقوال صحابه                                         

اقوالی که اقرب الی القرآن بودند بر اقوالی که اقرب الی الحد یث بودند،ترجیح می داد و اجتهادش خارج از قرآن

و حدیث و آثار صحابه نبود این مقوله امام ابوحنیفه رحمه الله معروف است که: 

  قول مرا در مقابل فرمایش رسوالله (ص) و اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین ترک کیند، نیز از او نقل شده که حدیث صحیح مذهب من است.

مناظره:

امام ابوحنیفه رحمه الله در فن مناظره مهارت تامه داشت و با مخالفین درگیر، مناظره میکرد و با جوابهای

دندان شکن خود، آنها را مغلوب می ساخت.

ملاقات با امام محمد باقر رحمه الله:

یکدفعه امام ابوحنیفه رحمه الله در مد ینه منوره تشریف برد و با امام محمد باقر رحمه الله ملاقات نمود و با

یکدیگر به شرح ذیل صحبت کردند.

اما محمد باقر رحمه الله: تو همان ابوحنیفه هستی که با قیاس خود، دین جد مرا تحریف کردی؟

امام ابوحنیفه رحمه الله: این حرف اشتباهی به شما رسیده لطفا اجازه بدهید تا حرف درست و صحیح را خد متتان

عرض نمایم.

امام محمد باقر رحمه الله: بفرما

امام ابوحنیفه رحمه الله: فورا دو زانو روبرویش نشست و فرمود: به سوالات من پاسخ دهید، آیا زن ضعیف تر

است یا مرد ؟

امام محمد باقر رحمه الله: زن

امام ابوحنیفه رحمه الله:سهمیه مرد چقدر و سهمیه زن چقدر است؟

امام محمد باقر  رحمه الله:در میراث، مرد دو برابر زن سهمیه دارد

امام ابوحنیفه رحمه الله: اگر از قیاس کار می گرفتم، زن که ضعیف تر است برایش دو برابر مرد سهمیه تعیین می کردم، سپس پرسید نماز بیشتر  فضیلت دارد یا روزه؟

امام محمد باقر رحمه الله: نماز

امام ابو حنیفه رحمه الله: اگر از قیاس کار می گرفتم به زن حائضه دستور می دادم که نمازهای ایام حیض را

را قضا کند نه روزه را، زیرا نماز از روزه افضل است، بعدا پرسید: آیا منی نجس تر است یا ادرار؟

 امام محمد باقر رحمه الله: ادرار

اما م ابوحنیفه رحمه الله: اگر از قیاس استفاده می کردم ازادرار غسل و از منی وضورا فرض قرار میدادم اما

چنین نمی کنم، آنوقت امام محمد باقر رحمه الله به امام ابوحنیفه رحمه الله آفرین گفت و پیشانیش را بوسید.

سخاوت:

امام ابو حنیفه رحمه الله: فردی سخی و همیشه به فکر مستمندان بودند هر وقت با علما طلاب، صوفیاء و

همسایگان  خود همکاری می کرد و هیچ سائلی  را با دست خالی  بر نمی گردانید.

 حسین ابن علی می گوید : شخصی سخی تر از امام ابو حنیفه را سراغ ندارم . امام ابو حنیفه (رح)  مدت  ده

سال  مخارج  امام ابو یو سف  (رح)  را تأمین کرده و به او درس می داد .

وی عادت داشت هنگام عید  برای دوستان و و بستگان هدایا و تحف  می فرستاد  و مخارج عروسی بچه های

مستمند   را از جانب خود  تأمین می کرد .  اگر چیزی برای خود  می خرید  برای مشایخ  و همسایگانش

همان چیز را می خرید  و سودی که از تجارتش می برد  همه را برای علماء و طلبه صرف می کرد .

زیاد بن حسن می گوید : یک مرتبه پدرم د ستمالی که قیمتش ملبغ  سه درهم بود بعنوان هدیه به امام ابو حنیفه

(رح) داد . وی در عوض پارچه  ای به  پدرم  داد که پنجاه  درهم ارزش داشت .

 یکدفعه  ابراهیم  بن  عیینه  بسبب  مبلغی که بیشتر  از چهار  هزار درهم  بودند  به  زندان  برده  شده،  برخی

از دوستانش  جهت جمع آوری  این مبلغ ،  مقداری درهم از مردم  گرفته و جهت  کمک پیش  امام ابو حنیفه  (رح) رفتند ، وی فرمود : چقدر مقروض است  گفتند: بیش از چهار هزار درهم ، فرمود: به همین  مبلغ  از مردم  کمک می گیرید؟  هر چه از مردم گرفته اید  همه را پس  دهید ، سپس  تمام قرضهایش را از جیب خود پرداخت .

چنین واقعات  در مورد  امام ابو حنیفه  (رح)  زیاد است  که به همینها  اکتفا  می گردد.

فرزندان امام ابو حنیفه:

از شرح  حال فرزندان  امام ابو حنیفه  (رح)  چیزی  در دست  نیست  فقط  اینقدر مشخص  است  که وی  هنگام  وفات  ، غیر  از حماد  فرزندی  دیگر نداشت ،  چون حماد  بزرگ شد  از پدر  محترمش  مراتب  علمی خود را به  پایه  تکمیل  رسانید،  نامبرده  به اعتبار  علم  و فضل ، و تقوی  و پرهیزگاری جانشین پدرش بود.

تصانیف  امام ابو حنیفه (رح) :

تصانیف  امام ابو حنیفه  (رح) امروزه مانند تصانیف  فراء ، کسائی ، خلیل ، اخفش و ابو عبیده که مدون علم نحو هستند  نایابند ، الفقه الا کبر ، العالم و المتکلم  و مسند  از جمله  تصانیف  وی می باشند ،  البته  مسائل  مدونه  وی با شرح و تفصیل در کتب  امام  محمد و ابو یوسف  موجود است .مجموعه  فقه  حنفی  که امروز  در دسترس  عموم  قرار دارد ،  اگر چه  به  فقه حنفی  معروف است  اما در حقیقت  مجموعه  روایات  امام ابو حنیفه امام زفر قاضی ابو یوسف و امام محمد رحمهم الله میباشد .

وفات :

امام ابو حنیفه (رح) مدت چهار سال  در زندان  باقی  ماند  و سرانجام  سال  150 هجری قمری . زهر داده شد،  چون اثر زهر  را محسوس  کرد. فوراً به سجده افتاد  و به  حالت  سجده  در ماه  رجب  یا شعبان  به لقاء  خداوندی پیوست ، چون مردم شهر  از وفاتش اطلاع یافتند ، همه نماز جنازه اش  آمدند حسن بن  عماره که از جمله استادان  وی می باشد  او را غسل داد، وی در حین  غسل دادنش  می فرمود: بخدا سو گند  تو بزرگترین  فقیه ، عابد  زاهد  و دارای تمام صفات  پسندیده بودی .

نخستین  بار نماز جنازه اش را حسن بن عماره  (رح)  خواند که تقریباً  پنجاه  هزار نفر در آن شرکت داشت، تا شش مرتبه جنازه اش  خوانده شد، سپس قریب عصر به خاک  سپرده شد . چون  امام ابو حنیفه  (رح) وصیت کرده بود که مرا در گورستان (خیزران ) واقع در شرق بغداد  دفن کنید، مطابق  با وصیتش  همانجا  دفن گردید ،  تا مدت  بیست  روز کامل  مردم آمده و بر قبرش نماز جنازه  می خواندند.

خلیفه منصور  هم آمده و بر قبرش  نماز جنازه  خواند.

جعفر بن حسن (رح)  می فرماید:  بعد از وفات  امام ابو حنیفه  (رح)  او را در خواب دید م،  گفتم : خداوند  متعال با  شما  چگونه  رفتار نمود؟ فرمود: مرا بخشید. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

وضع آب آشاميدني چابهار نا مطلوب و وضعيت بيمارستان چابهار نا بسامان گزارش شده است.
حضرت مولانا عبدالرحمن ملازئي امام جمعه چابهار در قسمتي از بيانات خود فرمودند :
دامپزشكي آمده بود تا به وضع ميگوهاي پرورشگاه ميگوي منطقه گواتر كه بر اثر سيل و باران در خطر نابودي قرار گرفته اند رسيدگي كند . بنده به گفتم اول شما بيايد به وضع اين مردم و آب آشاميدني آنها رسيدگي كنيد ميگو و غيره مسائل بعدي هستند هنوز آب شرب چابهار بهداشتي نيست يا آب وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد بيشتر قسمت آن گل و لاي مي باشد . لذا اول بيائيد به وضع آب شرب چابهار برسيد مسئولين : آب درست و سالمي براي مردم تهيه نمايند .
و همچنين مولانا فرمودند بسياري از مردم از وضيعت بهداشتي و درماني و حتي مسائل كوچكي چون ملافه و پوشاك و غيره بيمارستان امام علي (رض) چابهار و غيره شكايت دارند لذا مسئولين امر بايد به لاين امور توجه داشته و رسيدگي فرمايند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

حقوق اقتصادی چیست؟

 

 

حقوق اقتصادی را چهار راه برخورد رشته های کلاسیک حقوق در چهارچوب اقتصادی نامیدند.در این رشته سعی می شود با یک نگرش حرفه ای به حقوق نگریسته شود.حقوقدانان هنوز هم بر سر اینکه حقوق اقتصادی رشته ی مستقلی است یا نه اختلاف نظر دارند.برخی معتقدند که این رشته حقوقی است که در خصوص مباحث داخل در اقتصاد بحث می کند.برخی نیز بر این باورند که مسائل حقوقی  که مربوط به اقتصاد است داخل در تعریف ان است مسائلی همچون مالکیت رهن ضمان انتقال اموال قرارداهای دولتی معاملات دولت ارث و..[i][i]

اما حقوق اقتصادی را باید رشته ی مستقلی نامید.حقوق اقتصادی حقوق مداخلات دولت در اقتصا د به تنهایی نیست.حقوق خصوصی و معاملات و روابط و فعالیتهای اشخاص حقوقی به تنهایی هم نیست.در واقع اینها مباحث مختلفی را تشکیل می دهند که در قالب عنوان حقوق اقتصادی گردهم آمده اند و دایره ی آن به شاخه های دیگر حقوق نیز کشیده شده است.ما حقوق کیفری اقتصادی حقوق بین الملل اقتصادی و حقوق اساسی اقتصادی هم داریم.حقیقت امر اینجاست که نیاز مبرم جامعه ی مدرن به قواعد و قوانین مطابق با علم و تکنولوژی روز نیازی است که با قواعد کلاسیک و گاه کهنه نمی توان آن را برطرف کرد.همان گونه که امروز این تغییر و به روز شدن در عرصه های متفاوت به خوبی مشهود است .امروز دیگر حقوقدان  تنها با یاد گرفتن قواعد عمومی معاملات و خیارات  نمی تواند مشکلات پیچیده ی قراردادهای الکترونیک  را درک کند.امروز جرایم سایبر به جز انکار ناپذیر حقوق جزا تبدیل شده است.زمانی حقوق علم راکدی بود و آموخته های حقوق دانان در یافته های دانشمندان پیشین خلاصه می شد.اما امروز شاید به جرات بتوان تحول در حقوق را امری حیاتی دانست.حقوقی که اجتماع را در روند به سوی فناوری های جدید و لازم یاری می دهد.حقوق اقتصادی یک رشته ی کاربردی است.

 چرا حقوق اقتصادی شکل گرفت؟همواره در ایجاد تحولات ضرورت اجتماعی حرف اول را می زند.شاید همان نیاز هایی که حقوق کار را از حقوق خصوصی جدا کرد شاخه ی جدیدی چون حقوق بشر را بوجود آورد.و همگام شدن با افق های نوین  توسعه یافتگی و نیاز مبرم حقوقدانان به داشتن بینش اقتصادی در تحلیل های کلاسیک حقوق ضرورت ایجاد رشته ای مستقل به نام حقوق اقتصادی بود.[ii][ii]

ایجاد تعادل قراردادی و حمایت از طرف ضعیف قرارداد در مقابل طرف قوی تر (که گاه از موقعیت خود سو استفاده می کند)همواره دغدغه ی علاقمندان به آزادی قراردادی بوده است این دغدغه مهم ترین مباحث حقوق اقتصادی را تحت عنوان حقوق مصرف کننده مطرح می کند.

هر چند که حقوق مسئولیت مدنی نیز این دغدغه ی حمایت را دارد اما آنچه که در حقوق اقتصادی مطرح می شود  گستره تر وعلمی تر وبه روز تر از مباحث مسولیت مدنی می باشد.حقوق رقابت حقوق انرژی حقوق اقتصادی مالکیت های فکری و تحلیل اقتصادی حقوق از دیگر مباحثی است که در حقوق اقتصادی مطرح می شود و ما در مطالب آینده بدان خواهیم پرداخت.



[i][i] -بر گرفته از مباحث درس مقدمه ای بر حقوق اقتصادی دکتر جور ابراهیمیان دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی سال تحصیلی 85-86

[ii][ii]تقریرات دکتر قاسمی حامد در درس حقوق خصوصی اقتصادی -دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی سال تحصیلی ۸۵-۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

 

شيلنا: پايگاه اطلاع رساني شيلات

به گزارش پايگاه اطلاع رسانيhttp://www.infofish.org

چين:

تقاضا براي آبزيان زنده در چين ?ه انواع زيادي از ماهيان زنده در رستورانها و سوپرمار?تها بفروش مي رسد روزبروز افزايش مي يابد. عمده عرضه اين محصولات به وي?ه گونه هاي آب شيرين از داخل تأمين مي شود ولي گونه هاي گرانقيمت دريائي آبزيان مثل هامور لابستر و geoduck از خارج وارد مي شود. اين گزارش حا?يست با توجه به رشد بازار داخلي ?ل صادرات آبزيان زنده مأ?ول از چين در سال 2005 با 4/16 درصد ?اهش در وزن نسبت به سال 2004 روبرو شد. صادرات ساير انواع آبزيان زنده شامل سيم دريائي بس و ساير گونه هاي آب شيرين با 5/14% ?اهش از آن جمله صادرات به هنگ ?نگ (با 5/9 – درصد) و ?ره جنوبي (با 3/27 – درصد) روبرو شد.
اين گزارش مي افزايد در مقابل واردات آبزيان زنده مأ?ول به چين از 785 تن در سال 2004 به 1249 تن در سال 2005 افزايش يافت. ?ه البته اين مقدار شامل واردات از هنگ ?نگ نمي شود چون آمار دقيقي از آن در دست نيست.

به هر صورت صادرات آبزيان خورا?ي زنده از نظر ارزشي با افزايش چشمگير 2/12 درصدي روبرو شد ?ه بيشتر بخاطر صادرات بالاي اين محصول به ?اپن بود ?ه از نظر حجمي با 1/16 درصد و از نظر ارزش 9/51% افزايش طي دوره مورد مطالعه روبرو شده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

شيلنا- پايگاه اطلاعرساني شيلات ايران
شوراي نرخ گذاري سازمان ميادين ميوه و تره بار در جلسه مورخ 21/1/86 آخرين قيمت آبزيان در ميادين ميوه و تره بار را تصويب و اعلام نمود.
انواع آبزيان در آبهاي جنوب و شمال و همچنين آبزيان پرورشي پس از بررسي در سطوح وزني مختلف قيمت گذاري شده است.
بر اساس این گزارش تاکید شده است به علت پایان زمان صید ماهیان در دریای خزر ، میادین میوه وتره بار فقط تا تاریخ 1/2/86 مجاز به عرضه این نوع ماهیان می باشند.
گفتني است غرفه هاي عرضه ماهي در ميادين ميوه و تره بار ملزم به رعايت نرخ هاي مصوب اين شورا مي باشند .



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

اعترافات هاله اسفندياري را ببينيد!

هاله اسفندياري

اعترافات هاله اسفندياري و كيان تاجبخش روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه از رسانه ملي پخش مي‌شود.

به گزارش باشگاه خبرنگاران اين اعترافات چهارشنبه و پنج شنبه هفته جاري ساعت 21:45 در يك برنامه ويژه تلويزيوني از شبكه اول سيما به معرض ديد مردم و صاحب نظران گذاشته خواهد شد.

هاله اسفندياري تبعه ايراني مقيم آمريكا و كيان تاجبخش نماينده مخفي بنياد آمريكايي سوروس به اتهام اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت‌هاي تبليغي و جاسوسي به نفع بيگانگان دستگير شده و در حال حاضر در بازداشت به سر مي برند.

پيش از اين نيز هاله اسفندياري در اعترافات خود اظهار داشته بود كه بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمي و تلاش براي توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال مي‌نموده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

اداره کل شیلات استان سیستان و بلوچستان در نظر دارد طراحی ، ساخت ، نصب و راه اندازی سکوی اسکله شناور جهت سوخت رسانی به لنج ها و قایق های صیادی با استفاده از سیستم کارت هوشمند بندر پزم را از طریق مناقصه برگزار نماید لذا کلیه متقاضیان شرکت در مناقصه می توانند جهت خرید اسناد مناقصه مبلغ 000/50 ریال به حساب مهر 2163952601009 بانک کشاورزی شعبه شیلات چابهار به نام اداره کل شیلات استان سیستان و بلوچستان واریز و حداکثر 10 روز پس از انتشار آگهی به نشانی چابهار – میدان شیلات- اداره کل شیلات استان سیستان و بلوچستان- اداره امور اجرایی و نظارت بهسازی بنادر صیادی مراجعه و یا با شماره تلفن 2221957-0545 یا 4-2221951-0545 داخلی 277 تماس حاصل نمایند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

روشن شب

روشن است آتش درون شب

وز پس دودش

طرحي از ويرانه هاي دور.

گر به گوش آيد صدايي خشك:

استخوان مرده مي لغزد درون گور.

 

دير گاهي ماند اجاقم سرد

و چراغم بي نصيب از نور.

 

خواب دربان را به راهي برد.

بي صدا آمد كسي از در،

در سياهي آتشي افروخت.

بي خبر اما

كه نگاهي در تماشا سوخت.

 

گر چه مي دانم كه چشمي راه دارد بافسون شب،

ليك مي بينم ز روزن هاي خوابي خوش:

آتشي روشن درون شب.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

بايدها و نبايد ها در روابط دختران و پسران

با بررسي روابط موجود بين دو جنس مذكر و مؤنث در جامعه ما ، مي توان دسته هاي مختلفي از رفتار را مشاهده كرد  كه هريك از اين نوع برخوردها ارتباط مستقيمي با عوامل تعيين كننده رفتار ، از جمله سطح تحول شخصيت، سطح تحول هوش،و تراز فرهنگي انسان دارد . دسته هاي مهم در برخوردهاي بين دودختر و پسرعبارتند از:

1-

 برخورد مبتني برشناخت و احترام متقابل : اين نوع برخورد بر اساس دركي كه انسان از شأن انساني خود و نيز جايگاه و رفعت انساني ديگران دارد ، صورت مي گيرد . انساني كه براي انسانيت و شأن خود ارزش والايي قائل است ، روابطش را با ديگران به گونه اي تنظيم مي كند كه در آن احترام متقابل و ارزش گذاري متعالي و متعامل رعايت شده باشد . چنين برخوردي زماني ايجاد مي شود كه انسان به نيازهاي رواني خود در كنار نيازهاي زيستي خويش توجه داشته باشد و نوع برخورد او با ديگران،بيشتر از سطوح بالاتر نيازها نشأت گرفته باشد . اين نوع برخوردِ احترام آميز ، به دور از پرخاشگري ، به دور از نيات سود جويانه و انديشه هاي مبتني بر سوء استفاده انجام مي گيرد . حال براي اين كه جايگاه اين نوع برخورد را بهتر نشان دهيم ، ضروري است به بررسي انواع ديگر برخوردها نيز بپردازيم .2- برخورد مبتني بر شرم افراطي:بهتر است پيش از توضيح اين بند به تفاوت دو اصطلاح" شرم" و" حيا" بپردازيم . شرم كه بيشتر مترادف با خجالت كشيدن و يا كناره گيري كردن است ، اصطلاحي است ناظر بر ناتواني انسان در يك برخورد اجتماعي . فردي كه دچار شرم است ، در يك موقعيت اجتماعي خاص نمي تواندرفتارمناسب و مطلوبازخود نشان دهد . اصطلاح ديگر حياست . حيا يك صفت پسنديده اخلاقي است و آن عبارت است از خويشتنداري ارادي فرد در انجام اعمالي كه خلاف قاعده و شأن شرعي و عرفي باشد . حيا در حقيقت نوعي توانايي است ، در حالي كه شرم يا خجالت،نوعي ناتواني به شمار مي آيد . انسان وقتي مي بايد سخني را در مقابل جمعي بگويد ، ولي خود را ناتوان از بيان آن مي يابد ، دچار شرم است؛ در حالي كه وقتي انسان تمايل دارد مثلاً نسبت به بزرگتر خويش از جمله پدر ، مادر ، معلم و يا مربي خود رفتاري مبتني بر بي حرمتي نشان دهد و از عهده انجام چنين كاري نيز برمي آيد ، ولي به دليل داشتن صفت حيا خويشتن داري كرده ، آن را انجام نمي دهد ، نوعي توانايي و قدرت را از خود به نمايش گذاشته است . با اين توصيف مي بايد برخورد مبتني بر شرم و برخورد مبتني برحيابا جنس مخالف را از يكديگر تفكيك كنيم . برخورد مبتني بر شرم برخوردي از روي ناتواني است ، در حالي كه برخورد مبتني برحيا ،برخوردي خويشتندارانه و ارادي است .

كسانيهستندكه در مقابل جنس مخالف دچار خجالت زدگي شده ، از خود شرم افراطي نشان مي دهند؛ دسته اي ديگرانواع برخوردهاي اجتماعي بين دو جنس را مي سازند . پسري كه به هنگام مواجهه با جنس مخالف دست و پاي خود را گم مي كند و نمي تواند بر اعصاب خود مسلط شود و يا دختري كه در مواجهه با جنس مخالف توانايي برخورد صحيح كلامي را از دست مي دهد و نمي تواند مطالب را به درستي و مبتني بر تفكر بيان نمايد ، مصداق چنين برخوردي هستند . چنين فرد يا افرادي از اين ناتواني به نوعي دچار آسيب خواهند شد .

3-

 برخورداضطراب آلود و هيجان زده:در ادامهيبرخورد مبتني بر شرم افراطي ، برخورد هيجان زدهيافراد در مقابل جنس مخالف را مي توان يافت . اين نوع برخورد به صور مختلف مانند عصبانيت ، سرخ شدن و بالارفتن ضربان قلب ، عجولانه رفتار كردن و رفتار مبتني بر ترس و يا خوشحالي افراطي ديده مي شود . هيجان كه يك حالت برانگيختگي رواني است شامل تمامي مواردي كه نام برديم اعم از ترس ، خوشحالي ، عصبانيت ، عجله و امثال اين هاست . هر چند كه هيجانات اجزاي لاينفك رفتارانساني هستند و لي مي بايد براي اتخاذ تصميم صحيح و نشان دادن رفتارمناسب تحت كنترل در آيند .برخورد با جنس مخالف به شكل هيجان زده،مي تواند تصميم گيري و نيز انجام اعمال صحيح ما را تحت الشعاع خود قرار دهد . به طور كلي ، توصيه روان شناسان به انسان ، كنترل هيجان ها و حفظ خونسردي در تمامي موقعيت هاي زندگي است.اين توصيه،از رفتار اجتماعي ما با جنس مخالف نيز جدا نيست .

4-

 برخورد خشك و محدود : دستهيديگري از انواع رفتارهاي متقابل بين دو جنس در جامعه ما رفتار خشك و محدود است . در اين نوع رفتار، زن و يا مرد به گونه اي با جنس مخالف مواجه مي شود كه گويي از وي متنفر است و يا اين كه بهشدت او را طرد مي كند . هر چند كه حفظ حدود شرعي از جمله نحوه نگاه كردن به نامحرم مي بايد جزو صفات متعالي يك انسان به شمار آيد .5 -برخورد مبتني بر پرخاشگري :در توضيح اين مطلب بهتر است به تفاوت موجود بين عصبانيت يا خشم ( كه نوعي هيجان است )و پرخاشگري(كه يك نوع رفتار و تمايل است ) ، اشاره اي داشته باشيم . پرخاشگري در اصل تمايل و يا عمل فرد است در جهت آسيب زدن به يك شيء و يا شخص ديگر . در حالي كه عصبانيت يك حالت برانگيختگي هيجاني است كه در آن تغييرات بدني آشكاري ديده مي شود . در حالت عصبانيت،فرد كنترل خود را بر اعمالش تا حدودي از دست مي دهد . پرخاشگري ممكن است با عصبانيت همراه باشد و گاه بدون آن بروز كند . فردي كه با خونسردي تمام در گوشه اي نشسته ، چيزي را عمداً تخريب مي كند و يا حتي در پرخاشگري هاي افراطي با خونسردي تمام جان فردي را مي گيرد ، پرخاشگري را بدون عصبانيت از خود نشان مي دهد . ولي فردي كه با عصبانيت دست به شكستن چيزي و يا ضرب و جرح ديگري مي زند ، پرخاشگري را با عصبانيت تواماً دارد . برخي از برخوردهاي بين دو جنس در جامعهيما از نوع برخوردهاي پرخاشگرانه است . اما اين نوع از برخوردها را به نحو آشكار از برخوردهاي هيجان زده منفك و مجزا مي كنيم . پسري كه براي نشان دادن توجه خود به يك دختر،با موتور و يا ماشين از كنار او بهسرعت  مي گذرد و او را دچار ترس مي كند و رفتارهايي از اين قبيل ، نشانگر رفتارهاي پرخاشگرانه است . پرخاشگري نسبت به جنس مخالف مي تواند مشكلاتي را در زندگي آتي انسان ايجاد كند . پرخاشگري كه سرچشمهيآن يك تمايل دروني براي آسيب زدن مي باشد،ممكن است به صورت اعمالي كه به نحوي فرد مقابل را ناراحت مي كند و يا مي رنجاند و نيز گفتن كلماتي كه به نوعي آزار دهنده است ، تجلي داشته باشد .

6-

روابط پنهاني : برقراري روابط پنهاني با جنس مخالف پيش از ازدواج ، يكي ديگر از انواع رفتارهاي بين دو جنس را در جامعه ما نشان مي دهد . برقراري روابط پنهاني و مخفيانه در طبيعتِارتباط بين دو جنس نهفته است ، ولي  بايد بين ارتباطِ پنهاني قبل و بعد از ازدواج،تفاوتي آشكار و اساسي قايل بود . ازدواج نقطه اي است كه درآن مي تواند عميق ترين روابط فردي و پنهاني بين دو جنس شكل گرفته ،  و به شكلي مطلوب استمرار پيدا كند . در حالي كه پيش از ازدواج ، اين نوع روابط بهخصوص از جانب افرادي كه نمي توانند بر رفتار خود تسلط كافي داشته باشند ، مي تواند مشكل ساز باشد . دختران و پسراني كه بدون تسلط كافي بر اعمال و رفتار خود،اقدام به برقراري روابط پنهاني با يكديگر مي كنند ، معمولاً در اين زمينه دچار نوعي آسيب و يا شكست مي شوند .7- برخوردهاي غير عادي و ناپخته : اين نوع برخوردها بيشتر توسط كساني صورت مي گيرد كه به لحاظ فرهنگي ، تحول هوشي و تحول شخصيتي،در سطحي بسيار پايين و مبتذل قرار گرفته اند . متلك گويي ، ايجاد مزاحمت هاي خياباني و يا مزاحمت هاي تلفني از جمله اين نوع رفتارهاي ناپخته است .

8-

افراط در معاشرت : اين نوع رفتار كه معمولاً متأثر از فرهنگ غربي در زمينه ارتباط بين دو جنس است،بيشتر در ميان خانواده هايي ديده مي شود كه داراي يك فرهنگ منسجم و اصيل شرقي و اسلامي نيستند. اختلاط بيش از حد بين دختر و پسر،پيش از ازدواج با توجيهاتي مانند زمينه سازي براي شناخت بهتر دو جنس از يكديگر و يا زمينه سازي براي كسب تجربيات عملي براي انجام يك ازدواج موفق صورت مي گيرد . ميهماني ها ، جشن تولدها ، مراسم مختلف ورزشي و مسافرت هاي دسته جمعيكهمعمولاً بستر و محمل چنين روابطي است ، در ميان اين دسته از افراد به وفور ديده مي شود . چنين اعمالي بدون توسل به عناصري از فرهنگ غرب اساساً امكان پذير نيست و اين نكته معمولاً مردم ما را دچار تعارض و آشفتگي مي كند ، زيرا يك فرهنگ در درون خود داراي انسجام است وما نمي توانيم فرهنگ را به شكل مخلوط و بدون انسجام  وبرگرفته از جوامع مختلف به كار گيريم . شايد گرفتاري بزرگ بشر در عصر حاضر دور افتادن از يك فرهنگ منسجم و سازمان يافته باشد.به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه افراط در معاشرت ، يك پديده غربي در جامعه ماست . ما براي برخوردهاي مناسب بين دو جنس برنامه ،نظام و حدود معيني را به شكل مشخص در اختيار داريم.به منظور بررسي اين مطلب به بحثي ديگر مي پردازيم .

ب ـ وضع مطلوب در روابط دختر و پسر :

پس از بحث در مورد وضع موجود در روابط دختر و پسر مي توانيم حدود ارتباط مناسب بين دو جنس را مورد بحث و بررسي قرار دهيم . براي نشان دادن وضع مطلوب در روابط بين دو جنس مي توان به ويژگي ها و خصوصيات زير اشاره كرد .1-شناخت واقعيت هاي جنس مخالف :در اين زمينه بهتر است به گونه اي عمل كنيم كه واقعيت جنس مخالف را تا حد ممكن بشناسيم و بر اساس اين شناخت ، اعمالمان را تنظيم كنيم . به نظر من بهترين راه شناخت جنس مخالف،در نظر گرفتن و شناخت دقيق تر واقعيت وجودي افرادي از جنس مخالف است كه با ما سالها زندگي كرده و ما آنها را در نشيب و فرازهاي گوناگون زندگي از نزديك آزموده ايم. براي جنس مؤنث شناخت پدر ، برادر ، عمو ، دايي و امثال اين افراد مي تواند تا حد زيادي واقعيت جنس مخالف را نشان دهد . براي جنس مذكر نيز واقعيات مشاهده شده از مادر ، خواهر ، خاله ، عمه و امثال اين ها مي تواند نشانگر واقعيات وجودي جنس مخالف باشد . در صورتي كه بدانيم و يقين داشته باشيم كه افراد جنس مخالف تا حد بسيار زيادي-بخصوص از آن جهت كه در زندگي ما عملاً مؤثر است-با يكديگر مشابهت دارند ، ديگر دچار خيالپردازي و تصور رويايي در مورد جنس مخالف نخواهيم شد.

2-اجتناب از خيالپردازي و تصور رويايي در مورد جنس مخالف : يكي از مشكلات موجود در روابط بين دو جنس،داشتن تصورات خيالي از يكديگر است . گاه دختر و پسر از يك فرد بخصوص،تصويري خيالي و كاملاً غير واقعي مي سازند و با آن تصوير زندگي مي كنند . براي دختر گاه يك پسر با تمام ضعف ها و محدوديت ها و همچنين ناپختگي ها و رشدنايافتگي ها به شكل شاهزاده اي كه سوار بر اسب سپيدي از راه رسيده و او را به سرزمين رؤياها مي برد ، تجلي پيدا مي كند . و يا براي پسري سرخورده و ناتوان از هدايت و سامان دادن به عواطف ، افكار و احساسات دختري چنان تجلي پيدا مي كند كه گويي فرشته اي مهربان از آسمان ها براي نجات او و براي ايجاد پناهگاه براي او به زمين آمده است . اين تصورات رؤيايي بسيار زود از بين خواهند رفت و واقعاً مانند يك رؤيا در زندگي زايل خواهند شد . بنابراين در يك ارتباط مطلوب بهتر است از رؤيا پردازي در مورد جنس مخالف بهشدت اجتناب كنيم . اين مطلب با عشق و دوست داشتن مغايرتي ندارد . انسان مي تواند فردي را بسيار عميق دوست بدارد و لكن اين دوست داشتن نبايد موجب كوري و كري انسان شود .

3- از بين بردن ترس ها ، دلهره ها ، هيجان ها ، احساس خصومت و خشونت نسبت به جنس مخالف : سومين ويژگي در يك برخورد مطلوب ، خالي كردن ذهن از عواطف منفي است . هرگونه احساسي كه مي تواند جنس مخالف را در ذهن ما به شكل منفي جلوه دهد و يا موجب رفتار مخرب ما نسبت به او باشد ، مي بايد از ذهن حذف شده يا اصلاح گردد .

4-حفظ خونسردي و صلابت شخصيت ، به هنگام برخورد با جنس مخالف : ما بايد به هنگام برخورد با جنس مخالف ، خونسردي خود را حفظ كرده ، وهيجانات مختلف را از خود دور كنيم و چنين امري حداقل از دو طريق امكان پذير است: اول اينكه تلاش كنيم جنبه هاي ارادي اعمالمان را افزايش دهيم و به عبارت ديگر با داشتن برنامه هايي در جهت تقويت اراده خويش گام برداريم . انسان هايي كه خود را به دست اميال و راحتي ها مي سپارند معمولاً تسلط خوب و كافي بر اعمال خويش ندارند . دوم اين كه از طريق تمرين و حفظ خونسردي به هنگام مواجه شدن با جنس مخالف ، تلاش كنيم به سطحي از كنترل رفتار دست بيابيم كه در آن خونسردي و صلابت كافي در برخورد با جنس مخالف را داشته باشيم .

5-برخورد مبتني بر احترام با مراعات حدود شرعي در مورد محرم ، نامحرم ، حلال و حرام : در فرهنگ ما برخورد مناسب بين دو جنس به شكل دقيق در چگونگي ارتباط بر اساس ملاك هاي چهارگانه محرم و نامحرم و حلال و حرام مشخص شده است . رعايت اين حدود،نشانگر آشنايي ما با فرهنگ منسجم اسلامي است .براي شناخت اين حدود لازم است به كُتب فقهي مناسب مراجعه گردد.

6-فقدان روابط پنهاني با جنس مخالف و مشورت با والدين در اين گونه موارد : برقراري روابط پنهاني پيش از ازدواج ممكن است تا بدان جا پيش رود كه به نوعي به هر يك از طرفين آسيب رسانده و آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد . بهتر است دختران و پسراني كه تجربه و شناخت كافي از جنس مخالف ندارند و نيز تسلط كافي بر اعمال و افعال خويش نيافته اند ، از طريق مشورت كردن با والدين و احتمالاً در ميان گذاشتن تمايل خود نسبت به كسي ، از آنان راهنمايي بخواهند و از اين راه احتمال آسيب ديدگي رواني و تربيتي خويش را كاهش دهند .

7 – اجتناب از برقراري روابط صميمانه با جنس مخالف قبل از عقد شرعي :

با اين حال كه روابط ما با جنس مخالف مي بايد خالي از پرخاشگري و ناپختگي و به دور از بي احترامي باشد ، لكن نبايد ارتباط صميمانه اي بين ما برقرار شود و اين مطلب را حتي به رغم وجود علاقه بين دو جنس نيز مي بايد رعايت كرد .8ـ نداشتن رفتارسَبُك ، خود نمايي و جلب توجه جنس مخالف در مجامع مختلف : توصيه مي شود كه دختران و پسران از داشتن رفتار سـَبـُك مبتني بر جلب توجه جنس مخالف دوري گزينند . اين مطلب به رغم اين كه به صورت يك راهنمايي براي دختران و پسران ارائه مي شود ، ولي گاهي اوقات از طرف برخي از دوستان نوجوان و جوان مورد اعتراض قرار مي گيرد . بعضي از دختران در مقايسه خود با ديگران به اين نكته اشاره مي كنند كه آنهايي كه رفتار آنچناني در پيش مي گيرند و خود را به اشكال مختلف به جنس مخالف عرضه مي كنند در زندگي موفق ترند ، بسيار زودتر ازدواج مي كنند و تشكيل زندگي مي دهند . در حالي كه ما به دليل داشتن رفتار سنگين ، پيوسته دچار تنهايي و دورافتادن از ازدواج مي شويم . چنين عباراتي به نوعي براي اين دختران راهنماي عمل قرارمي گيرد و آنها را دچار تعارض بين حفظ حرمت ، عفت و رفتار موقر از يك سو،و داشتن يك رفتار خودنمايانه مبتني بر جلب مشتري از سوي ديگر مي سازد .

انساني كه داراي اهداف و آرمان هاي شناخته شده و منسجم در جهت حفظ كرامت انساني خويش است هرگز از اين وضع دچار تعارض نمي شود . او به دنبال يافتن همسري پاك و عفيف است ، ولي كسي كه از طريق نمايش دادن اندام ها و ظاهر خود ، پسري را به سوي خويش جلب مي كند ، قطعاً بايد بداند كسي را شكار كرده است كه چيزي جز اميال حيواني انسان نمي شناسد .در قرآن كريم آمده است:" زنان ناپاك ،از آن مردان ناپاكند و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك،و زنان پاك از آن مردان پاك و مردان پاك از آن زنان پاك اند."اگر ارزش هاي عالي انساني مانند عفت، ايمان ، پاكدامني ، خوش قلبي و سلامت نفس براي كسي معنا پيدا نكرده باشد ، او مي تواند زندگي خود را از طريق تمايلات سطح پايين تر مانند تمايلات جنسي ، سامان دهد . ولي كسي كه به سطوح بالاتر دسترسي پيدا كرده است هر چند كه مدتي ارضاي تمايلات و نيازهاي جسماني او به تأخير بيفتد ، حفظ ارزش هاي عالي انساني او را كفايت مي نمايد .

ج ـ عشق و نقش آن در ازدواج :

يكي از مسائلي كه مي بايد در زمينه ازدواج مورد بحث و بررسي قرار گيرد ، جايگاه عشق در ازدواج است . بهراستي به سؤالاتي كه درباره عشق و نقش آن در زندگي وجود دارد چگونه بايد پاسخ گفت ؟ سؤالاتي از قبيل:عشق چيست ؟ آيا عشق گناه است ؟ آيا ازدواج بدون عشق معنايي مي تواند داشته باشد ؟ عشق بايد قبل از ازدواج  به وجود آيد و يا بعد از آن ؟ آيا هر عشقي ضرورتاً بايد منجر به ازدواج شود ؟ آيا عشق لزوماً بايد انسان را به طرف انساني ديگر سوق دهد ؟ عشق به چه عواملي بستگي دارد ؟ چگونه استمرار مي يابد ؟ چگونه خاتمه مي يابد ؟ و يا چگونه رشد پيدا كرده و به تعالي مي رسد ؟

در ادامه ، به اين گونه سئوالات پاسخ خواهيم داد، هر چند كه اذعان داريم اين مطالب تمامي آنچه را كه در اين زمينه مي توان بيان داشت ، شامل نمي شود .

1ـ عشق عاليترين تجلي روح الهي انسان

بهراستي عشق چيست ؟ عشق را مي توان جاذبه و كشش قلبي انسان به سوي كمال و جمال دانست . زيبايي يكي از كمالات است و زيبايي مطلق،خداست . عشق را جز با عشق نمي توان شناخت . عشق را جز عاشق نمي تواند درك كند .اما براي نزديك شدن موضوع به ذهن،مي توانيم از مثال هاي موجود در مراتب پايين تر موجودات زنده استفاده نماييم. شعرا و عرفا از جذب0 پروانه به سوي شمع بسيار استفاده كرده اند . هنگامي كه شاعر مي گويد :

بلبل به چمن ز آن رخسار نشان ديد        پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

اشاره به جذبه عاشق به سوي معشوق دارد . از اين نوع رفتارها كه تنها مي تواند نوعي تقريب به ذهن را در برداشته باشد ، مي توان به كشش شاخ و برگ درختان به سوي نور اشاره كرد . انسان وقتي در تاريكي قرار ميگيرد ، هر نقطه نوراني او را به سمت خود مي كشد و اين يك كشش به سوي نور است . حيواناتي از قبيل"سوسك"به طرف تاريكي كشش دارند و وقتي جايي روشن است،به تاريكي ها پناه مي برند و در نقاط و زواياي تاريك پنهان مي شوند . حيواناتي وجود دارند كه به طرف جريان ها و ميدان هاي مغناطيسي كشش پيدا مي كنند ، مانند ماهي هايي كه به كمك ايجاد حوزه هاي مغناطيسي در دريا به دام صيادان مي افتند . در مورد كوچ پرندگان شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهدآنها به سمت و سوي خاصي كشش پيدا مي كنند . كششي كه شناخت و ادراك ذهن در آن نقشي ندارد . به عبارت ديگر يك كشش ،بدون آن كه موجود زنده بداند به كجا مي رود . اين ها مثال هايي است كه تا حدودي معناي كشش به سمت يك هدف و تجهيز يك موجود زنده براي سوق يافتن به سوي آن را نشان مي دهد .

عشق در مرتبه اي بسيار عالي تر و به عنوان عالي ترين تجلي عالم هستي ، قلب انسان را به سوي كمال و زيبايي مطلق سوق مي دهد . خدا انسان را به گونه اي آفريده است كه وقتي به سوي نورووجود مطلق متمايل مي شود با تمام وجود به سمت آن كشيده مي شود . به اين ترتيب عشق،كشش قلب انسان است به سوي خداوند . اين تعبير در قرآن كريم و در متون اسلامي باعباراتي مانند" حُب" نشان داده شده است .درقرآن كريمآمده است : اگر خدا را دوست داريد ، تبعيت من(پيامبر) را بنماييد كه در نتيجه خدا نيز شما را دوست خواهد داشت و يا زبانم را به ياد خودت گويا كن و قلبم را به عشق خودت شيفته ساز . حب يا عشق ماهيتي انساني دارد و هدف اصلي آن نيز خداست . ولي "چرا عشقكهاصالتاً‌ مي بايد متوجه خدا باشد ، به انسان ها تعلق پيدا مي كند ؟"سئوالي است كه مي توان به اين طريق به آن پاسخ داد كه عشق در مراتب پايين تر انساني،بهسمت نشانه هايي از جمال و كمال الهي كه در انسان ها بهعنوان خليفه او به وديعت گذاشته شده است متوجه مي شود . انساني كه هنوز نمي تواند دركي از جمال و كمال مطلق داشته باشد لاجرم به سوي جمال هاي عيني و قابل رؤيت كشيده مي شود و به سوي كمالات و عواطف انساني كه نشانه هايي از رأفت الهي در وجود انسان هستند ، سوق پيدا مي كند . به عبارت ديگر عشق يك انسان به انسان ديگر، اگر خالي از هواها و اميال باشد نشانه اي از عشق به كمال مطلق است . با اين ديدگاه است كه عشق،يك كمال براي انسان محسوب مي شود . قلب عاشق،اشرف بر قلب غير عاشق است . انسان عاشق،افضل بر انسان غير عاشق است .

براي اين كه بتوانيم اين نكات را بيشتر و دقيق تر توضيح دهيم مي بايد محورهاي ديگري نيز مورد بحث قراردهيم .

تفاوت عشق با هواي نفس :

عشق را  بايد عامل تكامل بخش انسان بدانيم . بنابراين بايد آن را از ارضاي نيازهاي معمولي و مشترك حيواني متمايز نماييم . اگر ما براي رفع نيازهاي خود به چيزي يا به انساني نيازمند باشيم ، اين نياز ميان ما و آن شيء يا انسان ، نوعي وابستگي ايجاد مي كند ، ولي اين وابستگي را نبايد با كشش عاشقانه يكي بدانيم . اين را بايد از نوع هواي نفس بدانيم ، حال آنكه عشق از جمله صفات برتر و متعالي انساني است . هدف هواي نفس،ارضاي خويشتن است ،  ‌ولي هدف عشق،بقا و حضور معشوق است ، حتي اگر به فناي عاشق بينجامد . بنابراين ملاك مشخص براي تميز بين عشق و كشش اميال،در همين است كه عاشق درصدد رضايت معشوق است ، نه رضايت خويش . عاشق وقتي با معشوق كامل مواجه مي شود ، مي خواهد همه چيزش را ، حتي خود را از دست بدهد و عبارت معروف حافظ كه مي گويد :

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست    تو خود حجاب خودي ، حافظ از ميان برخيز

اشاره به اين دارد كه مي بايد فرديت فرد و خود بودن او نيز زايل شود تا معشوق نزد وي تجلي كامل بيابد . با اين توصيف بايد عشق يك انسان به انسان ديگر را از تمايل و كشش مبتني بر نيازهاي وي منفك و مجزا كرد . به اين ترتيب است كه اگر فردي نشانه اي از عشق را در دل خويش نسبت به فردي ديگر دارد ، مي بايد در درجه اول به معشوق خود بينديشد نه به خويشتن خويش . اگر براي ارضاي تمايل خود ، معشوق را بهطـُرق مختلف قرباني مي كند و از آن جمله دست به عملي مي زند كه آبروي وي را خدشه دار سازد ، بايد مطمئن باشد كه اين عشق نيست ، بلكه يك كشش از نوع حيواني است .

3ـ عشق موجب تعالي و عفت است :

بايداين نكته رابدانيم كه عشق ، انسان را رو به رشد مي برد و موجب كمال اخلاقي و عرفاني انسان مي شود و از آن جمله عفت و پاكدامني را در او افزايش مي دهد . انسان عاشق مي خواهد پاك زندگي كند ، به پاكي ها برسد و به سوي روشنايي ها سوق پيدا كند و شايد با همين تبيين از عشق است كه كلامي معروف از پيامبر گرامي اسلام نقل مي شود كه فرمود : آن كه عاشق شود و عفت بورزد و از اين عشق بميرد ، او شهيد مرده است .

4ـ عشق مكمل ازدواج است نه عامل آن :

با اين بحث ، به موضوع جايگاه عشق در ازدواج وارد مي شويم . سئوال اين است كه اگر كسي فردي از جنس مخالف را دوست بدارد و بهراستي عاشق او باشد ، آيا اين امر مي تواند تنها عامل تعيين كننده ازدواج آن دو به شمار آيد ؟ بايد در پاسخ بگوييم : نه . زيرا ازدواج در حقيقت نوعي مشاركت اجتماعي است كه در آن دوانسان بايد از جهات گوناگون با يكديگر تناسب عملي داشته باشند ، از آن جمله تناسب اعتقادي ، تناسب اجتماعي ، تناسب عقلاني و تحصيلي و امثال اين موارد . انسان در ازدواج تمامي نيازهاي سطوح مختلف خود را از ابتدايي ترين نيازهاي حيواني تا عالي ترين نيازهاي انساني به مشاركت مي گذارد. براي تشكيل يك خانواده مي بايد تناسب بين دو انسان براي برآوردن تمامي نيازها در حد بالايي وجود داشته باشد . بنابراين براي ازدواج ما بايد به انساني بينديشيم كه بتواند قسمت اعظم نيازهاي مختلف ما را مرتفع كند .

به اين ترتيب عشق مي تواند مكمل چنين ازدواجي باشد، نهفقط عامل تعيين كنندهآن . بايد اذعان كنيم كه به رغم اهميت و تعالي عشق در زندگي ، نيازهاي واقعي انسان نيز حقيقتي انكارناپذيرند . انسان عاشق نمي تواند به عشق اكتفا كند و از نيازهاي خود از اين طريق چشم بپوشد . از اين رو بهتر است كه براي ازدواج انساني را انتخاب كنيم كه در برآوردن نيازهاي مختلف ، ما را يار ، همراه و همسر باشد ، نه اينكه تنها به دليل عشق ، انساني را برگزينيم كه از جهات عديده با ما تباين ( اختلاف ) داشته باشد. ازدواجي كه بدون توجه به نيازهاي گوناگون انسان ، حتي نيازهاي مربوط به خورد و خواب و... صورت پذيرد و تنها بخواهد عشق را تأمين نمايد ،در واقعيتبسيار زود شكست خواهد خورد .

5ـ عشق در قلب سالم جوانه مي زند و در آن رشد مي كند :

با اين عبارت وارد اين موضوع مي شويم كه عشق قبل از ازدواج اساسي تر و با دوام تر است يا عشق بعد از ازدواج ؟ بايد به اين نكته توجه كنيم كه عشق در بستر قلب سالم ، حقيقت جو و به دور از تعصبات و هواهاي نفساني جوانه مي زند و رشد پيدا مي كند . در صورتي كه ما انسان ها در تلطيف و تطهير روح خود بكوشيم ، هر روز خويش را برتر و والاتر از روز قبل قرار دهيم  و غل و غش را از درون خود برانيم، قلب را بستر جوانه زدن عشق و رشد روزافزون آن ساخته ايم . بدين ترتيب پس از آن كه انسان مناسبي را براي ازدواج برگزيديم و با او در يك مشاركت انساني وارد شديم ، بايد منتظر آن باشيم كه عشقي پاك ميان ما زاده شود و به كمال برسد و در سايه لطف و مرحمت الهي به معشوق حقيقي متصل گردد . چنين عشقي در زندگي،روشنايي مي آفريند و هر قدر زن و شوهر به پختگي و كمال نزديكتر مي شوند پاكي و خلوص اين علاقه مندي را بيش از پيش در قلب خود احساس مي كنند .

بنابراين بياييم براي اين كه عشق را زنده نگه داريم ، پاسدار حريم آن باشيم و آن را به عنوان گل سرسبد نعمت هاي الهي به انسان ها هديه دهيم ، در كمال و صلاح دروني خويش بكوشيم و از اين طريق دنيا را تبديل به گلستان عشق كنيم

منبع:www.tebyan.net

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12 بعد از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

سركار خانم خديجه كشاورز ؛ اولين وكيل زن ايران

خديجه كشاورز، كاترين سعيدخانيان و مهرانگيز منوچهريان؛ اولين وكلاي زن ايران
                                       

افراد بسيار كمي حتي در ميان وكلا از اين موضوع اطلاع دارند كه اولين وكلاي زن ايران چه كساني بوده‌اند. خديجه كشاورز، كاترين سعيد خانيان و مهرانگيز منوچهريان سه وكيل زن ايراني هستند كه اگرچه از برخي جنبه‌هاي زندگيشان، اطلاعات اندكي در دست است اما بدون شك مسير وكالت زنان در سال‌هاي بعد با تلاش، انگيزه و اراده آن‌ها هموار شده است؛ به نحوي كه اكنون آمارها نشان مي‌دهد از كل شركت‌كنندگان در آزمون وكالت سال ۸۵، حدود ۴۱ درصد را خانم‌ها تشكيل مي‌دهند.


خديجه كشاورز؛ اولين وكيل زن ايران از نظر تقدم زماني

خديجه كشاورز به لحاظ تقدم زماني اولين وكيل زن ايران محسوب مي‌شود كه در ۲۱ فروردين سال ۱۳۱۶ پروانه وكالت پايه دو دريافت كرد. گفته مي‌شود هنگامي كه وي درخواست پروانه وكالت داده بود يك عضو كانون وكلاي آن دوره- كه تحت نظارت دادگستري بود- اعتراض كرد كه اگر قرار باشد زني پروانه وكالت بگيرد من از ادامه شغل وكالت معذورم اما رييس هيات مديره يعني سيدهاشم وكيل پروانه وكالت خانم كشاورز را مي‌پذيرد.

وي كه گفته مي‌شود فردي بسيار سخت كوش، محكم، بااراده و مصمم بوده و در همه امور با همسرش همكاري و همراهي نزديك داشته، متولد سال ۱۲۸۳ در ناحيه سه حسن‌آباد است. او دكتراي حقوق خود را از دانشكده تولوز گرفت و عنوان پايان‌نامه او ''كار زنان و كودكان در امور كارگري در ايران'' است.

كشاورز در سال ۲۴ به دليل اين‌كه نتوانسته بود در فاصله سال‌هاي ۱۶تا ۲۴ وكالت كند، درخواست تمديد پروانه پايه دو مي‌دهد و در ۹ مهرماه سال ۲۵ تقاضاي پروانه وكالت پايه يك مي‌كند. وي در متن درخواست خود با توضيح اين‌كه '' يك بار در سال ۱۳۱۶ و پس از آن در سال ۱۳۲۴ تقاضاي پروانه وكالت دادگستري كردم متاسفانه برخلاف قانون به اينجانب پروانه درجه دو وكالت دادگستري داده‌اند؛ اينك تقاضا دارم مقرر فرماييد كه پروانه پايه يك كه قانونا استحقاق آن را دارم صادرشود.'' در پاسخ درخواست عنوان مي‌شود كه ''چون دكتر در حقوق است و در تاريخ ۲۵ تيرماه ۲۵ دو سال سابقه وكالت او تكميل مي‌شود؛ بنابراين صدور پروانه مورد تقاضا بر طبق شق ۳ ماده ۳ قانون وكالت بلا مانع است'' به اين ترتيب در ۲۵ مهر سال ۲۵ با صدور پروانه پايه يك او موافقت مي‌شود.

او با وجود موانع فرهنگي بسيار آن زمان به اشتغال به حرفه وكالت دادگستري اصرار مي‌كند و در تحولات آن زمان نيز نقش داشته است؛ همسر وي فريدون كشاورز مدتي در كابينه قوام‌السلطنه وزير فرهنگ بود كه پس از ترور محمدرضا شاه از كشور متواري شد و كشاورز نيز همراه همسرش به كشورهايي مانند فرانسه، عراق، الجزاير و نهايتا سويس رفت. وي در دهه ۶۰ در خارج از ايران درگذشت.


كاترينا سعيد خانيان؛ وكيل سفارت شوروي

از كاترين سعيد خانيان اطلاعات بسيار كمي در دست است. با اينكه زمان دقيق گرفتن پروانه وكالت او در دست نيست اما شنيده‌ها حاكي از آن است كه وي دومين وكيل زن از نظر تقدم تاريخي محسوب مي‌شود.

گفته مي‌شود كه وي با سفارت شوروي همكاري داشت و وكيل شوروي بوده است و وكالت‌هاي دادگاهي را نمي‌پذيرفت. سعيدخانيان به زبان روسي تسلط داشت و حدود سال ۱۳۱۰ يعني ده دوازده سال پس از انقلاب كبير روسيه كه حدود سال ۱۹۱۸ بود فارغ‌التحصيل شد. البته به نظر مي‌رسد كه او بيشتر از كشاورز كار وكالت را به شكل عملي انجام داده است اما زياد در ايران فعاليت نداشته و بعدها نيز به پاريس مي‌رود.


مهرانگيز منوچهريان؛ برنده دو جايزه بين‌المللي

اگرچه مهرانگيز منوچهريان اولين وكيل زن ايران به لحاظ زماني نيست اما از نظر ابعاد كاري و فعاليت‌هاي حرفه‌يي مي‌تواند شاخص‌ترين چهره در ميان اين سه زن باشد. وي به دليل فعاليت‌هايش برنده جايزه صلح حقوق بشر سازمان ملل متحد در سال ۱۹۶۸ و برنده جايزه صلح مركز صلح جهاني از طريق حقوق درسال ۱۹۷۱ بوده است.


مهرانگيز منوچهريان متولد اول مهرماه ۱۲۸۵ در مشهد است و تاريخ وفات او ۱۴ تيرماه ۱۳۷۹ است. او مدرك دكتراي خود را در رشته حقوق قضايي (جزا) در سال ۱۳۴۱ از دانشگاه تهران مي‌گيرد و پايان نامه خود را با موضوع جرايم اطفال- طرح تاسيس محاكم اختصاصي اطفال ارايه مي‌دهد. وي در مهرماه ۳۶ درخواست مي‌كند كه كانون وكلاي ايران جهت مطالعه در محاكم اختصاصي اطفال و بنگاه‌هاي وابسته با آن نهاد او را به كشورهاي فرانسه، انگلستان، اسپانيا، سوييس، بلژيك، ايتاليا، آلمان، هلند و كشورهاي متحد آمريكا معرفي كند.

منوچهريان در سال ۳۶ پروانه وكالت پايه يك دريافت مي‌كند و طي سال‌هاي ۲۷ تا ۶۱ وكيل پايه يك دادگستري و مشاورحقوقي محسوب مي‌شده است. او سناتور انتصابي مجلس سنا در سال‌هاي ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۱ و مشاور حقوقي و جرم شناس در كانون هدايت كودك وابسته به انجمن ملي حمايت كودكان درسال‌هاي ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۵ بوده است. اسناد موجود در پرونده وي نشان مي‌دهد كه در آبان سال‌هاي ۳۴ تا ۴۱ و ۴۴ تا ۵۵ و۵۷ تا ۵۹ پروانه وكالت وي تمديد شده است. وي در جلسه ۱۳ تيرماه ۱۳۴۷ هيات مديره كانون وكلا به عضويت كميسيون بين‌المللي كانون وكلا انتخاب شد. در حالي‌كه گفته مي‌شود در آن زمان زنان را در كانون وكلا نمي‌پذيرفتند.

در كتاب ''سناتور؛ فعاليت‌هاي مهرانگيز منوچهريان بر بستر مبارزات حقوقي زنان در ايران'' نوشته احمدي خراساني و پروين اردلان كه در سال ۸۲ به چاپ رسيده است، درباره سوابق وي آمده است: او مسلط به زبان فرانسه و انگليسي و آشنا به زبان‌هاي آلماني و عربي بوده، دبير فلسفه و روانشناسي در سال‌هاي ۱۳۱۷ تا ۳۲ در دبيرستان‌هاي تهران و دانشسراي عالي- استاد حقوق جزا درسال‌هاي ۴۳- ۴۷ در موسسه عالي حسابداري، استاد حقوق در بخش قضايي و مشاوران اجتماعي دانشگاه ملي ايران ۴۵- ۴۶، استاد مركز آموزش سازمان امور استخدامي كشور در سال‌هاي ۴۸- ۵۰ بوده است.

همچنين عنوان شده است كه وي موسس و رييس و بعدها عضو اتحاديه زنان حقوقدان ايران بوده است كه به قول توران شهرياري، كارآموز وي اين اقدام منوچهريان يكي از اجتماعات بسيار مهم محسوب مي‌شد كه در آن بيش از ۵۰ زن حقوقدان از سراسر جهان به تهران آمدند و جلسه جهاني زنان حقوقدان در ايران تاسيس شد.

او همچنين عضو كانون وكلاي دادگستري ايران از سال ۲۸ ، عضو اتحاديه بين‌المللي وكلاي دادگستري، عضو اتحاديه بين‌المللي زنان حقوقدان، رييس افتخاري مادام العمر اتحاديه بين‌المللي زنان حقوقدان از سال ۱۹۶۳، عضو مركز صلح جهاني از طريق حقوق، عضو انجمن آمريكايي حقوق بين‌المللي، عضو كميته مكاتبات وابسته به شوراي ملي زنان آمريكا، موسس و رييس سازمان داوطلبان حمايت خانواده، عضو انجمن بين‌المللي حقوقدانان، عضو اتحاديه بين‌المجالس و اولين زن عضو هيات منصفه مطبوعات بوده است.

منوچهريان در ۲۶ كنفرانس شركت كرد و ۳۹ عنوان ترجمه و تاليف و ۱۵ مورد ترجمه ميثاق هاي بين المللي از وي برجا مانده است.


شهرياري: نسل مادربزرگ‌ها راه دانشكده حقوق را بر روي زنان گشودند

توران شهرياري كه خود ششمين وكيل زن ايران محسوب مي‌شود و دوره كارآموزي‌اش را نزد منوچهريان گذرانده به ايسنا مي‌گويد: مهرانگيز منوچهريان راه دانشكده حقوق را بر روي زنان گشود و در نتيجه ممارست آن‌ها رشته‌اي به نام حقوق جزا به خصوص براي كودكان بزهكار در دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) ايجاد شد و منوچهريان اولين زني است كه در دانشگاه تهران حقوق ايراني را خوانده بود.

وي با اشاره به اين‌كه اكنون درصد زنان شركت كننده در آزمون‌هاي وكالت و اختبار افزايش يافته كه نتيجه تلاش‌هاي اين سه نفر است مي‌گويد: تعداد زنان بيش از ۳۰ نفر در سال ۴۲ نبود. منوچهريان يك كتاب در انتقاد از قوانين به لحاظ حقوق زن به چاپ رساند كه اولين كتابي است كه يك زن حقوقدان نوشته است.

وي با اشاره به اين‌كه منوچهريان زني بود كه به خاطر ماده ۱۴ قانون گذرنامه از مقام سناتور استعفا كرد گفت: وقتي او از سمت سناتوري استعفا كرد، اشرف هم خوشش آمد كه او ديگر سناتور نيست. در آن زمان اشرف نمي‌خواست زني بالاتر از او باشد و به همين دليل اجازه نداد كه افتخارات او رو شود.

شهرياري با بيان اين‌كه آن‌ها نسل مادربزرگ‌ها محسوب مي‌شوند، به ايسنا مي‌گويد: بيشتر فعاليت آن‌ها فرهنگي بود و مسلما آگاهي و اطلاعات زنان در حال حاضر به دليل گسترش ارتباطات بين‌المللي بسيار بيشتر است. در آن زمان كار زن را خيلي جدي نمي‌گرفتند ولي اين‌ها رفتند و مقاومت كردند.


گزارش از خبرنگار حقوقي ايسنا: مرضيه خلقتي
منبع:www.iranbar.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

 

اخبار متفرقه

تاريخ مطلب :شنبه15/02/86

سيستان و بلوچستان: سازش دوقبيله پس از 3 سال


به گزارش روابط عمومي دادگستري استان سيستان و بلوچستان،با تلاش شبانه روزي و همه جانبه شوراي حل اختلاف استان و بخش مذکور،سرانجام طي جلسه اي در تاريخ 7/1/86 اختلاف دو تيره«ش» و«ر» که سه سال قبل منجر به بروز پنج فقره قتل و ايراد يک فقره ضرب و جرح عمدي گرديده بود،به صلح و سازش خاتمه يافت و طرفين با گذشت يکديگر،ملزم گرديدند صلح را محترم شمرده و آنرا پايدار و تمام کدورت هاي گذشته را به مهر و محبت تبديل نمايند. مراتب صورتجلسه و به امضاء حاضرين رسيد .
ضمناً در اين خصوص تعداد دو قبضه سلاح کلاشنيکف که در درگيري بکار رفته بود به شوراي حل اختلاف و مراجع ذيربط تحويل گرديد .
منبع:www.dadsetani.ir
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

 

تحليل ونقد ماده 816 قانون مدني


سيري در قانون مدني با تعمق در آن حکايت از ظرافت و دقت نويسندگان آن را در تدوين احکام مدني دارد. اين قانون عصاره انديشه والاي فقها است در عين حال از جريانهاي سده هاي اخير و تحولات حقوقي بيگانه در امان نمانده است ليکن اين را ما عار نمي دانيم بلکه آن را تکامل مي ناميم مشروط بر اينکه منطبق با اصول و قواعد حقوقي بومي گردد . با وجود اين نفوذ عناوين بيگانه در قانون مدني را، با همه وسواسي که نويسندگان اين قانون و تعصب نسبت به گذشته غني ايران در زمينه فقه و حقوق داشته اند، نمي توان انکار کرد. در تدوين بخش تعهدات نفوذ عناوين حقوقي بيگانه محسوستر است هر چند تسلط و آشنائي فراوان نويسندگان قانون مدني سدي حصين در راه نفوذ عقايد حقوقي خارجيان است با اين حال رخنه آنها اجتناب ناپذير است. تأمل در مواد 199، 200، 212،213، 246، 452، 483، 496، 467، 544، 626، 670، 682، 733، ۸۰۱، 803، 816، 837، 1212 نفوذ اين عناوين آميخته با مسامحه گري مقنن در تدوين مواد قانوني آشکار مي شود و همين امر باعث ترديد نويسندگان حقوقي و مجريان شده است که الفاظ مبهم و دوپهلو را بر کدام معني حمل کنند. اين مسامحه کاري عواقب مطلوبي ندارد گاهي اوقات بطلان عقد نتيجه مي دهد گاهي صحت. با وجود اين در بعضي مواد تعابيري به چشم مي خورد که در نگاه اول ممکن است حمل بر تسامح شود ولي با پرده گشائي از حقيقت نشان از ظرافت نويسندگان قانون دارد. يکي از اين مواد، ماده 816 قانون مدني است. در اين ماده مي خوانيم: « اخذ به شفعه هر معامله را كه مشتري قبل از آن و بعد از عقد بيع نسبت به مورد شفعه نموده باشد، باطل مي نمايد. »... آنچه در ماده بصورت نامتعارف جلوه مي کند قسمت اخير آن است. در اين ماده سبب بطلان عقدي که قبل از اخذ به شفعه منعقد شده است اعمال حق شفعه توسط شفيع عنوان شده است. مي دانيم که در حقوق ايران اسباب بطلان بايد حين تراضي موجود باشند و الا تآثيري در عقد نخواهند داشت يا دست کم موجب انفساخ عقد مي شود (مواد 387، 453، 483 ق.م ). چنانکه مورد معامله عين معين باشد و هنگاه تراضي تلف شده باشد طبق ماده 361 ق.م بيع باطل است ولي چنانچه بعد از تراضي باشد ديگر ضمانت اجراي آن بطلان نيست بلکه بيع صحيح و نافذ است فقط در تلف قبل از تسليم يا خيار مختص مشتري، موجب انفساخ است. همچنين است در ماليت داشتن يا قدرت بر تسليم. در حالي که در اين ماده اعمال حق را موجب بطلان عقد سابق مي داند. در نظام حقوقي ايران بطلان زماني به کار مي رود که عقد از همان حين توافق باطل باشد يا به تعبيري دقيقتر، اين توافق تلاشي باطل براي انعقاد عقد است در اين نظام ممکن نيست عقدي صحيح واقع شود و بعد به علتي باطل شود. از طرفي در ماده 816 سبب بطلان عقد را اخذ به شفعه دانسته و از عبارت « باطل مي نمايد » ظهور در عارض شدن بطلان بعد از اعمال حق، بر عقد صحيح است همان که در نظام حقوقي ما پذيرفته نيست و منطبق با نظامهاي حقوقي بيگانه است. توضيح اينکه در نظام حقوقي ما بطلان مطلق است و قابل استناد در برابر همه اشخاص، بطلان نسبي عنواني بيگانه در حقوق ما است. بطلان نسبي يکي از نهادي است که مي تواند حکم ماده 816 قانون مدني را توجيه کند منتها با سابقه درخشان فقهي در حقوق ايران، اين لباس عاريتي را برانداز خود نمي دانيم و مصمم هستيم اين مواد را منطبق با قواعد و اصول حقوقي و فقهي خود تفسير کنيم تا هيچ نيازي به تمسک به بيگانگان احساس نشود. نويسندگان حقوقي در شرح اين ماده کمتر اشاره به قسمت آخر ماده نموده اند گوئي موءلفان مغمض ما چنان به اين شيوه مقنن خو گرفته اند که توجهي به اين مسائل در قانون مدني ننموده اند و مانند ساير مواد مذکور آن را حمل بر تسامح نموده اند آنچه حقير از آن بيزار است و اين گونه بازي با الفاظ را در خور نويسندگان تحليل گر نمي داند. به عقيده نگارنده در مورد اين ماده هيچ گونه تسامحي صورت نگرفته است بلکه بدون نياز به عناوين حقوق خارجي، کاملا منطبق با نظام حقوقي ما است.


آنچه در اين ماده جلب توجه مي نمايد اين است که معامله مشتري بر حصه خود از مال مشاع قبل از اخذ به شفعه آيا فاقد يکي از ارکان عقد است؟ آيا مشتري قبل از مشخص شدن وضعيت مال و تصميم شريک حق معامله بر آن مال را دارد؟ در صورت انعقاد عقد، آيا اين معامله باطل است يا صحيح است و بعد از اعمال حق شفيع باطل مي شود (قابليت ابطال- بطلان نسبي)؟ يا اخذ به شفعه کاشف از بطلان اين معامله است؟ يا مراد انفساح آن است که با تسامح بطلان ناميده شده است؟ يا اينکه معامله غير نافذ است و شفيع با تملک حصه شريک خود آن را رد مي نمايد؟ يا معاملات شريک در برابر شفيع قابليت استناد را ندارد؟... هر يک از اين احتمالات ممکن است در برخورد با اين ماده به ذهن برسد مضافا بر اينکه حقوقدانان نسبت به اين ماده کمتر نظري ارائه داده اند و شايد علت آن اختلاف شديد فقها بر اين مسئله باشد با وجود اين پذيرش هر يک از اين احتمالات فقط جنبه نظري ندارد بلکه آثار عملي فراواني دارد که در خور توجه است... نويسنده در مقاله هر يک از فروض فوق با توجه به دلائلي که مي تواند آن را موجه جلوه دهد و نقد آنها، بررسي مي کند و به علت عدم طرح مفصل آنها در کتب حقوقي در حد وسع خود منبعي تفصيلي در نظر ندارد ( براي ديدن مباحثي در اين زمينه رجوع کنيد: مرحوم دکتر سيد حسن امامي. حقوق مدني جلد سوم. ص 31- دکتر ناصر کاتوزيان. ايقاع. ش 181)... در مورد اينکه آيا مشتري مال مشاع حق دارد قبل از تصميم شريک، حصة خود را مورد معامله قرار دهد يا اينکه وي چنين حقي ندارد، پاسخ به اين مسئله باز مي گردد به اينکه آيا خود شريک نيز حق فروش حصه خود را به غير شريک دارد يا اينکه وي نيز چنين حقي ندارد و شريک وي در تملک اين حصه بر اجنبي مقدم است که بعد از انصراف وي از تملک حصه شريک خود، جواز بيع آن صادر مي شود. پاسخ اين مسئله روشن است و کسي ترديد در جواز و نيز صحت بيع ندارد، و با وجود ماده 813 ق.م بحث در اين زمينه مفيد به نظر نمي رسد. اما در اينکه مشتري نيز حق معامله بر مال خود را دارد ترديدها آغاز مي شود. از جهتي طبق ماده 30 ق.م هر مالک حق دارد هر گونه تصرف مشروعي در مال خود بنمايد مگر اينکه با مانع قانوني برخورد کند در نتيجه سلب هر حقي از شخص نسبت به ما يملک خود نياز به تصريح قانونگذار دارد از سوي ديگر فروش مال مشترک براي شريک در مبيع حق عيني شفعه ايجاد مي کند و همين حق مي تواند مانع تصرفات منافي با اين حق از طرف مالک باشد (مستنبط از مواد 793 و 794 ق.م). گذشته از اينکه آيا شفعه يک حق عيني در معناي خاص است يا به تعبير بعضي بايد آن را در حکم حق عيني دانست، تمايل قانونگذار بر اينکه شريک را با خريدار نخست روبرو کند و ثمن مقرر در اولين بيع را براي تملک در نظر بگيرد و نيز بر عهده گذاشتن ضمان درک مبيع بر عهده مشتري (ماده 817 ق.م)، و حکم ابطال همه معاملات مشتري در نتيجه اخذ به شفعه (ماده 816 ق.م) نشان از اين است که مقنن خواسته است طرف شفيع را مشتري قرار دهد نه شخص ديگر و الا مي توانست آخرين مشتري را با شريک روبرو کند و حکم ابطلال معامله مشتري شريک را نمي داد. پس مشخص مي شود حق فروش براي مشتري قبل از تصميم شريک منافي با حق شفعه است در نهايت تصرفات حقوقي شريک از نفوذ حقوقي برخوردار نيست. اما پذيرش اين نظر مشکل است و با ظاهر ماده 816 ق.م نيز مخالف است چراکه در اين ماده از عدم نفوذ تصرفات مشتري در مبيع سخني نگفته است مضافا اينکه اخذ به شفعه را سبب بطلان دانسته نه عدم حق تصرف در مال! مي توان دلايل اين ادعا را چنين بررسي کرد: اولا: در صورت عدم وجود حق تصرف به استناد حق عيني شفعه ضمانت اجراي آن بايد عدم نفوذ باشد نه بطلان، دوما: در صورت انصراف شريک از اعمال حق خويش يا تراخي در اعمال و سقوط حق شفعه باز هم معامله مشتري بايد باطل باشد در صورتي که سببي براي بطلان آن نيست و قوانين نيز چنين نپذيرفته اند و ماده 816 ق.م اخذ به شفعه را سبب باطل شدن معامله مي داند پس در صورت عدم تملک مال توسط شفيع و يا سقوط و اسقاط حق شفعه، چه سببي براي بطلان بايد وجود داشته باشد؟ علاوه بر آن در قانون نيز تصرف منافي با حق شريک قبل از اعمال حق شفعه منع نشده است در صورتي که مقنن در مواد 460 ق.م تصرف مشتري شرطي را ممنوع نموده و همين حکم را در ماده 793 ق.م در مورد تصرف منافي حق مرتهن توسط راهن تکرار کرده است بدون اينکه در مبحث شفعه از آن سخني بگويد حال تکليف چيست و وضعيت تصرفات مشتري قبل از سقوط حق شفعه چيست؟ سوما: از طرفي نمي توان وضع مشتري حصه مشترک را با مشتري بيع شرط و راهن قياس نمود چرا که محدوديت در اعمال حق مشتري شرطي در مدت معين است نه نا محدود، و به همين علت سلب حق تصرف وي باعث جهل به ارزش مبيع و تضرر غير عادلانه وي نمي شود و در رهن نيز راهن مال را با اراده خويش وثيقه دين نموده است و عدم حق تصرف وي هر چند ممکن است بصورت نا معين باشد ولي اعاده اين حق با اراده خود راهن است که با پرداخت دين صورت مي گيرد و الا ضرر وي را مي توان مستند قاعده اقدام دانست و نياز به حمايتي نباشد ولي در اخذ به شفعه زمان عدم وجود حق تصرف در مبيع مشخص نيست ممکن است شريک در دسترس نباشد و آگاه از معامله نشود و آگاهي وي نيز ميسر نشود پس در اين صورت مشتري براي مدت نامعين حق تصرف در مبيع را ندارد و اين از ارزش مبيع مي کاهد و علاوه بر آن ضرري است نامتعارف بر مشتري که خلاف انصاف و عدالت است و نيز چنين وضعي ممکن است مستند بطلان بيع قرار گيرد و از طرفي پيدايش يا اعاده حق فروش نيز بر خلاف رهن در اختيار مشتري نيست بلکه در اختيار شريک است. هر چند قانون فوريت را در ماده 821 ق.م براي اعمال حق شفعه در نظر گرفته است ولي شروع آن منوط به آگاهي شريک است، و اين شرط عقلي هر اعمال حقي است شرطي که زمان تحقق آن مشخص نيست و ممکن است آگاه کردن شريک نيز ميسر نباشد. چه بسا معاملات متعددي بر آن مال واقع شود که شريک سالياني بعد آگاه شود و بخواهد حقش را اعمال کند: خود بخوان حديث مفصل از اين مجمل! و اگر حق تصرف براي مشتري نباشد در اين ساليان طولاني همه معاملاتش بايد باطل باشد نظري که پذيرش آن اگر منطقي باشد وجدان حقوقي آن را نخواهد پذيرفت... پس با وجود اين مسائل نگارنده بر اين باور است که حق تصرف در مبيع براي مشتري قبل از اخذ به شفعه بطور مطلق سلب نشده است که شرح آن در نتيجه بحث خواهد آمد.


بحث صحت معامله مشتري بر مبيع و بطلان آن بوسيله اعمال حق مختصري گذشت و دليل عدم پذيرش آن و مخالف بودن آن با اصول حقوقي ما گفته شد با اين وجود احتمالي است که بيشتر اساتيد بدون اينکه آن را بررسي کنند موضوع حکم ماده 816 ق.م دانسته اند و نيز گفته شده است که اخذ به شفعه معاملات مشتري را از آغاز باطل مي کند اين نظر بدين معني است که اعمال حق شريک کاشف از بطلان معاملات مشتري است فرضي که احتمال آن را بسيار مي رود ليکن بايد ديد آيا چنين وضعيتي را قانون ما و اصول حقوقي پذيرفته اند. آيا مي شود که حادثه خارجي موجب بطلان عقد باشد؟ استقراء در قانون مدني چنين صورتي را به ما نشان نميدهد، بيشترين تأثير يک حادثه خارجي در عقد انفساخ است آن هم در شرايط استثنائي و ويژه، مانند عقود اذني و عقودي که شخصيت قيد تراضي است و ممتنع شدن دائم اجراي عقود معوض در پاره اي موارد يا تلف قهري مال موضوع تمليک در عقود معاوضي قبل از تسليم : ( مواد: بند 2 م 51، 387، 453، 483، 496، 527، 529، 530، 551، بند 2 م 587، بند 2 م 588، 626، 628، 638، 649، 670، بند 3 م 678، 682، 683 و 954 قانون مدني – در مواد 626، 682 و 670 ق.م بجاي واژه انفساخ به تسامح از بطلان نام مي برد ليکن اين نحوه نوشتار نبايد مستند تأئيد نظري شود که به موجب آن عارض شدن عوامل بطلان بعد از انعقاد صحيح عقد نيز مي تواند موجب بطلان مي شود ). پس پذيرش بطلان در عقد صحيح منجز با وقوع حادثه خارجي چه منتسب به اراده شخص خارجي باشد چه قوه قاهره به معناي اخص باشد در قانون مدني مانندي ندارد و نه با اصول حقوقي مي خواند با اينحال بايد اين نظر را کمي تعديل کرد. اما آيا مي تواند اخذ به شفعه را موجب انفساخ معاملات مشتري دانست؟ گذشته از اينکه پديده اي ارادي، در قالب اعمال انشائي و عناوين قصديه با صدور از جانب غير به عبارتي ارادي بودن سبب انفساخ، مي تواند موجب منفسخ گرديدن عقدي شود، هر چند که استقراء در قانون مدني جواب منفي را خواهد گفت، بايد به مواد مربوط به حق شفعه رجوع کرد و ديد آيا قانون آثار انفساخ را در معاملات مشتري جاري مي داند. قاطع ترين پاسخ را ماده مورد بحث مي دهد چرا که صراحتا از بطلان معاملات مشتري بحث کرده است آثار انفساخ مانند مالکيت منافع براي مشتري معامله دوم و بعدي و نفوذ تصرفات حقوقي و احترام به تصرفات مادي آثاري است که مورد پذيرش مقنن قرار نگرفته است چنانچه از نحوه تدوين احکام مربوطه هويداست هر چند بحث انفساخ معاملات مشتري در فقه نيز طرفداراني دارد... فرض ديگري که ممکن است به ذهن برسد اين است که معاملات مشتري بر حصه مشاعي غير نافذ است (براي ديدن اين نظر رک مرحوم دکتر سيد حسن امامي. حقوق مدني. جلد سوم. ص 31) و شريک با اخذ به شفعه آنها را بطور ضمني رد مي کند و چنانچه در مدتي که بايد اعمال حق صورت بگيرد اقدام نکند يا تراخي نمايد و يا حق خود را اسقاط کند (ماده 822 ق.م) در اين صورت شريک بطور ضمني معاملات مشتري را تنفيذ مي نمايد و مطابق مقررات معاملات فضولي عمل مي شود. در اين فرض چند ايراد برطرف مي شود. اولين آنها ايراد عارض شدن بطلان بر عقد صحيح است که در اين فرض اخذ به شفعه رد معاملات مشتري است و موجب بطلان عقد غير نافذ مي شود که هيچ برخوردي با قواعد و اصول حقوقي نمي کند. و ايراد ديگر حمايت از مشتري و طرفين معامله با وي است که اميدي به نفوذ تصرفات خود دارند. مبناي عدم نفوذ نيز وجود حق عيني شريک بر مبيع است که تنافي اين حق با معاملات مشتري مي تواند مانع نفوذ تصرفات مشتري باشد نظري که از اين لحاظ هيچ تعارضي با اصول حقوقي ندارد. آنچه پذيرش اين نظر را دشوار مي نمايد دلالت اخذ به شفعه بر عمل حقوقي «رد» است. مي دانيم رد يا تنفيذ عقد يک عمل حقوقي است که نيازمند قصد انشاء و اراده انشائي است و لازمه آن نيز التفات صاحب حق به وجود معامله غير نافذ است چنانچه وي ملتفت به وجود چنين معامله اي نباشد و اصلا در خاطرش نيز احتمال وجود چنين عقدي نگذرد چطور مي شود عمل وي ، تنفيذ يا رد ضمني عقدي شود که روح شخص نيز از آن با خبر نيست؟ منسوب کردن چنين وضعيتي به اراده شفيع نامتعارف است و لازمه اعمال حق وي نيز چنين نمي باشد. ممکن است براي توجيه اين دلالت به ماده 448 ق.م استناد شود که مقرر مي دارد: « سقوط تمام يا بعضي از خيارات را مي توان در ضمن عقد شرط نمود. » بدين توضيح که سقوط خيار يک عمل حقوقي است و بايد با التفات و آگاهي از وجود خيار انشاء شود و همانطور که اسقاط خياري بدون آگاهي از وجود يا عدم آن ميسر است تنفيذ يا رد معامله غير نافذ بدون علم به وجود آنها نيز صحيح است. اين استدلال با ظاهرش فريبنده اش نمي تواند ذهن را قانع کند. هر چند اسقاط خيار يک عمل حقوقي است و بدون آگاهي از وجود خياري مي توان آن را اسقاط کرد ليکن اين اسقاط با احتمال وجود خيار يا مقتضاي آن است و مسقط مي خواهد تمام نتايج و آثاري که به موجب خيار ايجاد مي شود چشم پوشي کند و به همين دليل است که بدون علم به وجود خيار اين اقدام را مي کند اما همين احتمال به وجود خيار و يا ايجاد آن در آينده کافي براي نفوذ عمل حقوقي است و از طرفي خود شخص سقوط خيار را انشاء مي کند در حالي که در فرض ما صاحب حق شفعه عمل رد يا تنفيذ را انشاء نمي کند بلکه عمل مادي يا حقوقي ديگري انجام مي دهد و دلالت آن بر رد و تنفيذ نياز به قرائن قاطع دارد و از طرف ديگر صاحب حق ممکن است علاوه بر عدم آگاهي از وجود معاملات مشتري، احتمال وجود چنين معاملاتي را نيز ندهد پس با چه قرينه اي مي توان رد يا تنفيذ را منسوب به اراده او نمود؟...مشابه اين بحث در تحليل ماده 257 قانون مدني نيز مطرح مي شود در اين ماده مي خوانيم: «اگر عين مالي كه موضوع معامله فضولي بوده است قبل از اينكه مالك معامله فضولي را اجازه يا رد كند مورد معامله ديگر نيز واقع شود مالك مي تواند هر يك از معاملات را كه بخواهد اجازه كند در اين صورت هر يك را اجازه كرده و معاملات بعد از آن نافذ و سابق بر آن باطل خواهد بود. » در اين ماده نيز سبب بطلان معاملات اصيل را رد معامله اول توسط مالک مي داند منتها بايد توجه داشت که مبناي اين ماده بکلي با ماده مورد بحث متفاوت است چراکه در اين ماده اصيل بر مال غير معامله مي کند و اين معامله قطعا نفوذ حقوقي ندارد ليکن در فرض ما مشتري بر حصه خود معامله مي کند و لحن نگارش ماده فوق نيز موافق با اصل است. اما آنچه باعث تأئيد استدلالي که معاملات مشتري بر حصه خويش را غير نافذ مي داند و اخذ به شفعه رد آن، مي شود مبناي اين ماده است. سئوالي که بايد به آن پاسخ داده شود اين است که اگر رد يا تنفيذ يک عمل حقوقي است که انشاء کننده آن بايد ملتفت به وجود معامله مورد اجازه يا رد باشد يا دست کم احتمال وجود چنين قراردادي را بدهد در فرض ماده 257 ق.م که مالک معاملة اول را اجازه مي دهد ممکن است از وجود معاملات بعدي اصيل باخبر نباشد پس چگونه اجازه معامله اصيل تنفيذ معاملات بعدي مي شود و رد آن رد معاملات وي ! با اين وجود مبناي بطلان يا صحت معاملات اصيل بر مال غير نمي تواند عمل حقوقي اجازه يا رد مالک باشد. پس مبناي آن چيست؟ پاسخ تفصيلي به اين سئوال در تحمل اين گفتار نيست فقط مي تواند در انتقاد از دلالت اخذ به شفعه بر رد معامله مشتري موثر باشد. به نظر مي رسد مبناي صحت يا فساد معاملات اصيل اراده مالک بطور مستقيم نيست بلکه کاشفيت اجازه از اختيار و صلاحيت اصيل يا عدم آن در معامله بر مال است چنانچه از ماده 258 ق.م استنباط مي شود که آثار تنفيذ عقد به گذشته باز مي گردد يکي از اين آثار اعطاي صلاحيت به اصيل است و رد معامله اصيل توسط مالک کاشف از عدم صلاحيت وي. پس تصميم مالک نسبت به معامله فضولي و اثر آن نسبت به معاملات واقع شده به همان مال، ناشي از اثر مستقيم و بيواسطه اراده مالک نمي شود که به رد يا تنفيذ ساير معاملات بر آن مال تعبير شود بلکه اعطاي صلاحيت به معامل است و مبناي صحت يا بطلان معاملات اصيل بر مال غير وجود يا عدم وجود اين صلاحيت است نه تنفيذ يا رد مالک. پس با قياس اين مورد به نظريه عدم نفوذ معاملات مشتري حصه مشاعي در رفع ايراد عدم دلالت اخذ به شفعه بر رد عقد غير نافذ، صحيح به نظر نمي رسد و نمي توان اين عقيده را توجيه کند. پس نظريه عدم نفوذ معاملات مشتري نيز نمي تواند ذهن ما را قانع کند بايد به دنبال مبناي ديگري بود تا حکم ماده مورد بحث روشن شود.


بعضي از حقوقدانان بعد از بررسي فروض مسئله و احراز فساد نظريات مذکور عقيده خود را در قالب عدم قابليت استناد معاملات مشتري در برابر شفيع اظهار کرده اند ( استاد دکتر ناصر کاتوزيان. ايقاع. ايقاع معين. شفعه. ش 181. ص 287 - ش ۱۳۷). گذشته ابهام مفهوم عدم قابليت استناد به عنوان يکي از ضمانت اجراهاي مدني در اعمال حقوقي و نامتعارف بودن آن در نظام حقوقي ما و پذيرفته نشدن آن به عنوان قاعده عمومي در تعهدات قراردادي، براي بکار بردن چنين عنواني نياز به صراحت قانونگذار داريم بگونه اي که قرينه هاي مخالف ظني در گرايش بسوي نظرات ديگر به وجود نيآورد چنانچه ماده 4 قانون نحوه اجراي محکوميتهاي مالي مصوب 1351 در زمان حکومت خود و نيز همان قانون مصوب سال 1377 چنين کرد. با اين وجود به نظر مي رسد ماده 816 ق.م مدني در راستاي وضع چنين حکمي نبوده است علاوه بر عدم صراحت اين ماده به عدم قابليت استناد معاملات شريک در برابر شفيع و گمنام بودن چنين ضمانت اجرائي، که جز در موارد ضرورت نبايد متمسک به آن شد، صراحت ماده در بطلان معاملات شريک در نتيجه اخذ به شفعه بطور مطلق، مانع از پذيرش نظر مذکور مي شود کما اينکه اعمال حق توسط شفيع و تأثير آن در معاملات معارض موجب ضمان مشتري بر عوض قراردادي در برابر طرف عقد است در واقع ضمان مشتري معاوضي است در حالي که طبق نظريه عدم قابليت استناد در توجيه حکم ماده مورد بحث ضمان مشتري در برابر طرف معامله بايد ضمان بدلي باشد که با عبارت « باطل مي نمايد ( توسط اخذ به شفعه ) » منتفي مي گردد و اين حکم با بکار بردن واژه بطلان ظهور در ضمان معاوضي دارد و نمي توان آن را شامل ضمان بدلي يا قهري دانست. اين نظر با اينکه بسياري از ايرادات حکم ماده 816 ق.م را برطرف مي نمايد نمي تواند قدرت نفوذ خود را از ظهور قوانين بگيرد و ديگر اينکه مشخص نيست سقوط حق شفعه در عدم قابليت استناد اين معاملات چه تأثيري مي گذارد و مبناي اين آثار چيست در نتيجه بايد دنبال مبناي ديگري براي حکم اين ماده بود.


نظر برگزيده- از آنچه گفته شد و نظرات احتمالي که در توجيه حکم ماده 816 قانون مدني مطرح شد بايد دنبال نظري باشيم که ايرادات مطروحه را نداشته باشد علاوه بر آن با حکم ماده مورد بحث نيز تعارضي نداشته باشد و اصول و قواعد نظام حقوقي ايران را زير پا نگذارد. آنچه حقير برگزيده است مشابه نظري است که اخذ به شفعه را کاشف از بطلان معاملات مشتري مي داند ليکن به اين کاشفيت صورت ديگري مي بخشيم و بناي ديگري را براي توجيه آن در نظر مي گيريم. به نظر مي رسد با جمع اصول بايد تمامي معاملات مشتري بر حصه خود در مال مشاع و معاملات بعد از آن معلق باشد و معلق عليه سقوط يا اسقاط حق شفعه توسط شفيع باشد و با تحقق اين شرط است که مطابق قواعد عقد معلق موجب صحت عقد مي شود و عدم حصول معلق عليه که همان اعمال حق شفعه توسط صاحب آن است موجب بطلان عقد مي شود در واقع کاشفيت از بطلان عقد معلق از حين تراضي است. مي دانيم که در عقد معلق حصول منشأ عقد معلق بر شرطي است که با تحقق آن شرط عقد منجز مي شود و حقوق و تعهدات به دارائي طرفين مي پيوندند و عدم تحقق آن موجود نه چندان کامل را از ابتدا نابود مي کند و موجب بطلان و فساد آن مي شود گوئي از از آغاز هيچ اعتباري در عالم حقوق انشاء نشده بود. اين نظر بسياري از ايرادات و اشکالات را از بين مي برد و حکم ماده 816 ق.م را دقيقا مطابق با اصول حقوقي ما مي کند و هم حق شفعه شريک را محفوظ مي کند و مانع تجاوز به آن مي شود هم حق طرفين معامله مشتري در صورت سقوط حق شفعه حفظ مي کند و آنها را اميدوار به صحت عقد مي کند و باعث نفوذ کامل آن معاملات مي شود و هم رفع ضرر از مشتري و اطراف آن عقود را ممکن مي سازد و نيز از اجراي حکمي غير عادلانه جلوگيري مي کند: آنچه وجدان حقوقي را خشنود مي سازد. اين نظر را در توجيه ماده 460 قانون مدني نيز مي توان در راستاي اجراي عدالت اظهار داشت. اين ماده مي گويد: « در بيع شرط مشتري نمي تواند در مبيع تصرفي كه منافي خيار باشد از قبيل نقل و انتقال و غيره بنمايد. » ظاهر اين ماده از عدم وجود حق تصرفات حقوقي براي مشتري شرطي است هر چند تا پايان مدت بايع استرداد مبيع را نخواهد و اقدام به فسخ نکند ( البته اين عقيده در معاملات با حق استرداد موضوع قانون ثبت قابليت اجرا ندارد ). نظر برگزيده ما هم مي تواند مقصود مقنن در تدوين اين احکام را تأمين کند بدون اينکه کوچکترين تعارضي با آن داشته باشد و هم مي تواند حقوق کساني که نسبت به آن معامله نموده اند حفظ کند و از ورود ضرر ناروا به آنها جلوگيري کند و هم هيچ تعارضي با اصول حقوقي ندارد.
هادی حاجیانی

منبع: www.dadsetani.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

 

 

 

تعريف و مفهوم Euthanasia
واژة اوتانازيا ريشه در زبان يوناني دارد . [
EU ] به معني خوب و Thanatos به معناي مرگ است . و اوتانازيا يعني خاتمه دادن به زندگي توسط ديگري به درخواست صريح شخصي كه مرگش حتمي است . اوتانازيا اعم است از خامته دادن به زندگي يه نحو ارادي و غيرارادي . همانند بسياري اصطلاحات اوتانازيا هم داراي معاني متعدد است و تميز دادن آنها از يكديگر داراي اهميت بسيار .
1.اوتانازياي غيرفعال (
Passive )
اين نوع اوتانازيا تسريع مرگ بيمار از طريق تغيير دادن برخي روشهاي حمايتي و عدم دخالت در سير
طبيعي مراحل بيماري مي باشد . براي مثال :
ـ حذف تجهيزات و وسايل حمايت كنندة زندگي و عدم استفاده از آنها مثل خاموش كردن دستگاههاي تنفسي .
ـ متوقف كردن مراحل درماني . پزشكي مثل قطع داروها و …
ـ متوقف كردن تغذيه بيمار كه زمينه را براي دهيدارته شدن بدن و مرگ ناشي از گرسنگي فراهم مي كند.
ـ كمك نرساندن به بيمار قلبي كه تپش قلبش متوقف شده است و اجازه دادن به مرگ او ، شايد رايج ترين شيوه در اين نوع اوتانازيا دادن مقادير زيادي مورفين به بيمار باشد . اين روشها در مورد بيماران درمان ناپذير اعمال مي شود كه دردهاي جانكاه دارند و مرگشان در آيندة نزديك حتمي است . شيوه هاي فوق همچنين در مورد بيماراني كاربرد دارد كه در اثر صدمات شديد مغزي در حالت اغما به سر مي برند و امكان بازيافتن هوشياري در آن وجود ندارد .
2.اوتانازياي فعال (
Active )
در اين نوع اوتانازيا مرگ بيمار به تبع درخواست خود او صورت مي گيرد . بهترين مثال در اين مورد
قتلي است كه در سال 1988 در ميشيگان اتفاق افتاد . بيمار مبتلا به
A.L.S بود و از اينكه بيماريش درمان ناپذير است و مرگ به زودي فراخواهد رسيد به شدت وحشت زده بود و از پزشك معالجش درخواست كرد تا شرايطي را فراهم سازد كه بدون احساس درد و به سرعت به زندگيش خاتمه داده شود . دكتر كيوركان ( Kevorkian ) مقدار زيادي دارو به وي تزريق كرد و سبب مرگ او شد . دكتر كيوركان سپس به اتهام قتل تحت پيگرد قرار گرفت . در سال 1999 هيأت منصفه او را به اتهام قتل درجه 2 گناهكار تشخيص مي دهد . دكتر كيوركان از مقادير مرگ آور قرصهاي خواب آور و يا گاز مونوكسيدكربن براي خاتمه دادن سريع به زندگي بيماران استفاده مي كرد و نويسنده اي پيشنهاد كرد كه براي ناميدن اوتانازيا از اسم كوارك استفاده شود .
2.اوتانازياي غيرارادي (
Involuntary euthanasia )
اين نوع از اوتانازيا به منظور توضيح مرگ كسي كه او به طور صريح تقاضاي كمك براي مرگ نكرده
است ، استفاده مي شود . اين مورد اغلب در مورد بيماراني كه زندگي نباتي دايمي دارند و ممكن است هيچ گاه هوشياري خود را به دست نياورند اعمال مي شود .
? علت طرح مسأله
به طور كلي مردم دلايل متفاوتي براي خودكشي و خاتمه دادن به زندگي و ارتكاب خودكشي دارند .
برخي دچار افسردگي شديد در يك دورة طولاني هستند . اين عده خودكشي را مناسب ترين راه براي غلبه بر مشكلات زودگذرشان مي دانند . نظر عمومي اين است كه بهترين راه حل براي درمان بيماران مبتلا به افسردگي استفاده از مشاوره يا دارو است و اين بيماران پس از درمان مي توانند از زندگي اي كه مي خواستند با خودكشي خود را از آن محروم سازند لذت ببرند .
برخي دچار دردهاي مزمن و حاد هستند و به علت فقر و تهيدستي از عهدة تهية داروها بر نمي آيند و برخي به پزشكان و سواد و دانش آنها اعتقاد ندارند ، يا عقايد خاصي دارند به هر حال نظري وجود دارد كه خودكشي در اين روش راه حل ترجيح داده شده نيست . برخي دچار اختلال حواس شده اند و بيماري آثار نامطلوب بر روي كيفيت زندگي آنها ايجاد مي كند ، بيماريهايي چون
A.L.S ، ايدز و آلزايمر و ... اين بيماران احساس مي كنند كه اين بيماري باعث از دست رفتن استقلال آنها خواهد شد و همواره بايد تحت مراقبت قرار گيرند . برخي نيز تصور مي كنند كه ارزشهاي شخصيتي و مقام اجتماعي خود را از دست خواهند داد و به خوبي مي دانند كه در آيندة نزديكي خواهند مرد و تمايل دارند كه كنترل كاملي بر اين مراحل داشته باشند . بسياري از بيماران كه توانايي اين كار را ندارند نيازمند كمك پزشكان هستند . در حال حاضر در ايالت اورگون امريكا و كشور هلند به اين بيماران از راههاي كاملاً قانوني كمك مي شود . تجربه و تحليل نتايج اولين سال كمك به خودكشي در اورگون نشان داد كه نسبتاً مقدار كمي از بيماران تقاضاي كمك در تسريع مرگ كردند . طبق قانون تنها 23 نفر از متقاضيان واجد شرايط لازم بودند كه از ميان آنها عده اي به سبب مقاومت پزشكان معالج منصرف شدند و شش نفر هم در اثر مصرف نكردن داروها ، به مرگ طبيعي مردند .
? تجربه هلند در مورد اوتانازيا
پنجاه سال گذشته بسياري از كشورهاي غربي درگير وضعيت دشواري بودن ؛ از يك سو پيشرفتهاي تكنولوژي پزشكي براي طولاني كردن عمر انسان و از سوي ديگر بيماري هاي درمان ناپذير و تقاضا براي قانوني كردن اوتانازيا .
در استراليا حدود شش ماه مجوز قانوني براي اوتانازيا وجود داشت ، در بسياري از ايالات امريكا براي قانوني كردن اوتانازيا مبارزاتي صورت گرفت . هلند اغلب به عنوان يك كشور الگو مورد مورد توجه بوده . اوتانازياي فعال در اين كشور قانوني شده است بسياري از پژوهشگران معتقدند كه شرايط ويژه اي در هلند وجود دارد كه به فرهنگ مردم اين كشور بر مي گردد و باعث تمايز آن از ساير كشورها مي شود . برخي از اين ويژگي ها عبارتند از :
ـ در اين كشور ميزان بسياربالايي از استانداردها براي مراقبتهاي پزشكي وجود دارد كه در مقايسه با كشورهاي ديگر رقم بالايي است . اكثريت بالاي 95 درصد مردم تحت پوشش بيمه هاي خصوصي قرار دارند و تعهدات و ضمانتهاي بسيار زيادي براي سلامتي افراد وجود دارد .
ـ مراقبتهاي تسكين دهنده در اين كشور بسيار پيشرفته است در كليه بيمارستانها بخشهايي به نام آرامشهاي موقتي ايجاد شده است و خدمات درماني در اين كشور نسبت به ساير كشورها ارزان تر ارايه مي شود .
در جنگ جهاني پزشكان هلندي به اردوگاهها مي رفتند و بدون افشاي نام بيمارانشان به مداواي آنها مي پرداختند و اين از عواملي بود كه باعث افزايش اعتماد بيماران نسبت به پزشكان گرديد .
در سال 1973 انجمن اوتانازياي ارادي در هلند شكل گرفت و در سال 1981 دادگاه روتردام به اين مسأله توجه كرد كه در چه شرايطي اوتانازياي ارادي منتهي به تعقيب نخواهد شد . در سال 1984 ديوان تميز هلند اعلام كرد اوتانازياي ارادي در صورتي كه كاملاً صريح و جدي باشد مي تواند موضوع قابل قبولي باشد . در سال 1990 شرايط آن در انجمن سلطنتي پزشكان هلند و وزارت دادگستري مورد توافق واقع شد و در سال 1994 اصلاحات انجام گرديد و به اين ترتيب هلند اولين كشوري در اروپا بود كه از مسؤليتهاي پزشكان در برابر بيماران تعريف قانوني ارايه مي دهد . در دهم آوريل 2001 سناي هلند قانون اوتانازيا را تصويب كرد . از تعداد 75 كرسي مجلس سنا 46 نفر موافق و 28 نفر مخالف تصويب اين قانون بودند . هزاران نفر از مخالفان در حالي كه سرنگهاي بزرگي را حمل مي كردند در خارج از سنا گرد هم آمده بودند و شعار مي دادند كه اوتانازيا همچنان قتل عمدي است . اما ظاهر امر نشان مي داد كه آنها در اقليت هستند زيرا 86 درصد از جمعيت هلند از تصويب اين قانون حمايت كردند . وزير بهداشت هلند خانم السبورست
Elsborst اين تصميم بسيار محتاطانه را ستود و گفت كه پزشكان به خاطر ملاحظات ديني از اين كار طفره مي رفتند اما در حال حاضر هم پزشكان و هم بيماران احساس رضايت و رهايي مي كنند .
اوتانازيا تحقيق نمي يابد مگر اينكه …
در قانون اوتانازياي هلند مقررات و شرايط دقيقي پيش بيني شده است و پزشكان در صورت قصور و تخطّي از آن مورد تعقيب قرار گيرند بعضي از اين شروط عبارت است از :
ـ پزشك بايد يقين حاصل كند كه بيمار به طور ارادي درخواست اوتانازي مي كند و خود همه چيز را در نظر گرفته است بيمار بايد آزاد باشد و بتواند هر سؤالي را كه مي خواهد از پزشك بپرسد .
ـ بيمار بايد بر درخواست خود اصرار و تداوم داشته باشد .
ـ بيمار درمان ناپذير و رنج و درد ناشي از آن غيرقابل باشد .
ـ بيمار از وضعيت و دور نماي زندگي خود آگاه باشد .
ـ بيمار بايد با حداقل يك پزشك ديگر هم مشورت كند .
ـ بيمار بايد از نظر فكري و رواني در وضعيت سالم و طبيعي قرار داشته باشد .
ـ بيمار بايد رضايت كتبي و درخواست صريح خود را براي اوتانازيا اعلام نمايد .
ـ بيمار بايد در تقاضاي اوتانازيا پيش قدم شود و پزشك نيز از سوي اطرافيان تحت فشار قرار گرفته باشد و …
? مقابله اروپا با قانون اوتانازيا هلند
لايحة قانوني كه در نوامبر گذشته در سناي هلند تصويب شد و ملكة بئاتريس آن را توشيح كرد واكنشهاي بسياري را در جوامع اروپايي به دنبال داشت . واتيكان اين قانونگزاري را در مورد پزشكاني كه مرتكب اين عمل شوند با مأموران اعدام مقايسه كرد . وزير بهداشت روسيه هشدار داد « در كشور ما اوتانازيا نمي تواند وجود داشته باشد دانشكده پزشكي ما و اعتقادات جامعه و فرهنگ و تاريخ ما اجازه تصويب آن را نخواهد داد و من از هم اكنون مي توانم بگويم كه اين موضوع موجب سوء استفاده مجرمين خواهد شد . » جامعة اوتانازياي ارادي انگليس اين قانونگزاري را بخشي از تمايل جهاني ناميد و همچنين عنوان شد كه بلژيك و اسپانيا از كشورهايي هستند كه به اين قانون توجه دارند .
نتايج نظر سنجي هايي كه انجام شد نشان داد كه در سال 1997 ، 57% در امريكا ، 76% در كانادا ، 80% در انگليس و 81 % در استراليا و 92 % در هلند موافق اوتانازيا بودند .
?اعتقادات مذهبي در مورد اوتانازيا
در قرن سيزدهم ميلادي توماس اكوئين تماس موارد خودكشي را مردود دانسته است به اين علت كه :
ـ اين عمل زير پا گذاشتن خواستها و آرزوهاي طبيعي شخصي براي زنده بودن است .
ـ اين كار به ديگر انسانها لطمه مي زند .
ـ زندگي هدية خداوند است و تنها خود او مي تواند آن را بگيرد .
كليساي كاتوليك لهستان مخالفت خود را با قانون جديد اين گونه اعلام كرد : «چنين تصميمي قبلاً توسط
نازي هاي آلمان اتخاذ شده بود . اين تلاشي است توسط انسان براي اصلاح كردن خداوند در حالي كه زندگي انسان در دست خويش نيست و ما گيرندة زندگي نيستيم » .
حرمت زندگي انسان ارزشي است اصولي كه پيامبر اسلام بر آن تأكيد فراوان كرده اند . خداوند در قرآن مي فرمايد : « هر كسي نفسي را بدون حق قصاص و يا بي فساد كردن او در زمين به قتل رساند مثل آن است كه همة مردم را كشته و هر كه نفسي را حيات بخشد مثل آن است كه همه را حيات بخشيده است » ( سورة مائده آيه 32 ) .
آيا در اسلام حق خودكشي وجود دارد ؟ خير از آنجايي كه ما خودمان را خلق نكرده ايم ، اختياري هم نسبت به وجودمان نداريم و موظف به مراقبت از آن هستيم و خداوند تنها مالك و گيرندة زندگي است . اين استدلال كه كشتن انسان براي رهايي او از درد و رنج كشنده است از نظر اسلام قابل قبول نيست . در اسلام شكيبايي و تحمل قوياً مورد توجه قرار گرفته است و بسياري از گروههاي مذهبي اعتقاد دارند كه رنج و درد انسان مي تواند فرصت خوبي براي خداشناسي و تزكيه نفس باشد .
از نظر مالي شكي نيست كه هزينة مراقبت از بيمار علاج ناپذير بسيار بالا است اما كساني كه عامل اقتصادي را دليل عمده براي تجويز اوتانازيا مي دانند با اين ادعا كه وقتي انسان از كار مي افتد و سودمندي خود را از دست مي دهد بار سنگيني مي شود بر اقتصاد جامعه ، منطقي كاملاً بيگانه با اسلام است . ارزشها بر مسايل اقتصادي تقدم دارند و مراقبت از افراد ناتوان در اسلام فضيلتي است كه بسيار به آن توصيه شده است .
اوتانازيا از ديدگاه قانون
بسياري از مردم كشتن بيماران نااميدي كه به تنهايي زندگي خود رسيده اند حمايت مي كنند اما اگر اين حق الزام آور و قانوني شود چطور ؟ امكان سوء استفاده وراث بي حوصله و كم طاقت چه مي شود ؟ آيا پزشكان در صورت اوتانازيا از تعقيب معاف خواهند شد ؟
بسياري معتقدند كه اوتانازيا در تمام كشورها معمول است پس بهتر است كه قوانين مربوط به آن تدوين گردد تا اين كار در خفا انجام نشود اين بيم هم وجود دارد كه بيماران براي خاتمه دادن به زندگيشان به هلند سفر كنند .
يك پزشك استراليايي به نام
Philip Nitschke پيشنهاد كرد يك كشتي متعلق به هلند خريداري شود و در آبهاي خارج از قلمرو استراليا با توسل به قانون اوتانازياي هلندي استفاده گردد . اين پزشك استراليايي معتقد است كه اگر قايق اوتانازياي او جامة عمل به خود نپوشيد ، بيماران اوتانازيايي استراليا قطعاً به هلند سفر خواهند كرد .
همانطور كه در تعريف اوتانازيا ذكر شد اوتانازيا عبارت است از قطع درمان و از بين رفتن ارادي بيمار . قطع درمان به دو صورت امكان دارد :
1ـ قطع درمان با انجام افعال مثبت .
2ـ قطع درمان به واسطة ترك فعل .
به طور مثال پزشكي كه با اذن و رضايت بيمار سرمي را كه حيات او بدان بستگي دارد از دست بيمار خارج مي كند و مرگ بيمار را تسريع مي كند مرتكب قتل شده است . اما در اين مورد بايد قايل به تفكيك شد : چنانچه پزشك با اتكاي به اذن سابق بيمار اقدام به انجام اين عمل نمايد ، اذن و عفو سايق بيمار تأثيري در مورد بحث نخواهد داشت و اقدام پزشك منطبق با بند الف ماده 206 قانون مجازات اسلامي و عمل ارتكابي قتل عمد خواهد بود : « مواردي كه قاتل با انجام كاري و قصد كشتن شخص معين يا فرد يا افرادي غير معين از يك جمع را دارد خواه آن كار نوعاً كشنده باشد خواه نباشد ولي در عمل سبب قتل شود » قتل عمدي خواهد بود . چرا كه پزشك قصد كشتن آن بيمار را داشته و عمل او نيز هر چند نوعاً كشنده نبوده ولي در عمل سبب قتل بيمار گشته است . اما چنانچه رضايت بيمار مبني بر سلب حيات خويش پس از عمليات منتج به مرگ اعلام گردد به نظر مي رسد كه عمل پزشك منطبق با ماده 268 قانون مجازات اسلامي و از موارد قصاص نمي باشد : « چنانچه مجني عليه قبل از مرگ جاني را از قصاص ساقط مي شود و اولياي دم نمي توانند پس از مرگ او مطالبه قصاص نمايند » . البته بايد دانست كه سقوط مجازات قصاص در مادة 268 به معني آن نيست كه حق مطالبة ديه مقتول را از پزشك نخواهند داشت .
حالت دوم يعني قطع درمان به واسطة ترك فعل يعني پزشك بيمار را به حال خود واگذارد و از اقداماتي كه براي زنده نگه داشتن او لازم است خودداري كند ، مرتكب ترك فعلي گرديده است كه به واسطة آن از بيمار سلب حيات شده است با توجه به ماده 206 و بندهاي سه گانة آن در مي يابيم كه در سه بند اين ماده فعل مثبت به عنوان ركن مادي قتل عمد معرفي گرديده است نه ترك فعل . در اين حالت نمي توان عمل پزشك را منطبق با مادة 206 قانون مجازات اسلامي دانست البته خودداري از مراقبت و مداواي بيمار توسط پزشك و پرستار به قصد سلب حيات جزء وظايف آن مي باشد و مي تواند آنها را در معرض اتهام قتل عمدي قرار دهد . اما از آنجا كه آراي دادگاه بايد مستند به حكم قانون باشد و اصل تفسير مضيق قوانين كيفري و تفسير به نفع متهم و نيز تأكيد ماده 206 بر فعل مثبت مادي مانع از شناختن ترك فعل به عنوان ركن مادي قتل عمد مي شود .
البته مي توان عمل پزشك را منطبق با بند 2ماده واحد قانون مجازات خودداري از كمك به مصدومين و رفع مخاطرات جاني دانست كه مقرر ميدارد : (( هرگاه كساني كه حسب وظيفه يا قانون مكلف هستند به اشخاص آسيب ديده يا اشخاصي كه در معرض خطر جاني قرار دارند كمك نمايند از اقدام لازم و كمك به آنها خودداري كنند به حبس تعزيري از شش ماه تا سه سال محكوم خواهند شد )). و در نهايت طبق ماده 612 قانون مجازات اسلامي هر كس مرتكب قتل عمد شود وشاكي نداشته و يا شاكي داشته ولي از قصاص گذشت كرده باشد ويا به هر علت قصاص نشود در صورتي كه اقدام وي موجب اخلال در نظم و صيانت و امنيت جامعه ويا بيم تجري مرتكب يا ديگران شود دادگاه مرتكب را به حبس از سه تا ده سال محكوم مي نمايد .
مطلب پاياني
درست است كه قانوني كردن اوتانازيا راه فوق العاده اي براي درمان پوچ و بيهوده و نوميدانه بيماران محكوم به مرگ نيست وعقب نشيني از مراقبتهاي پزشكي و معالجه ، براساس درخواست بيمار هيچ مقصودي از علم پزشكي را حاصل نمي كند و هيچ پزشك و حقوقدان و انجمني هم مخالف دست كشيدن از مراقبت نخواهد بود تا زمان مرگ فرا رسد ، اما با اين حال نمي توانيم منكر وجود آن در هر جامعه اي شويم و به نظر اينجانب بهتر است كه قانون خاصي در اختيار داشته باشيم تا بر اساس آن و با رعايت كامل عدالت و انصاف هم پزشكان تكليف خود را بدانند و هم قضات بتوانند با وجداني آسوده به قضاوت بنشينند .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

دري نجف آبادي:
فروش سهميه بنزين شخصي جرم نيست


دادستان كل كشور گفت: افرادي كه حق سهميه بنزين شخصي خود را واگذار مي كنند، مورد قانوني ندارند...
قربانعلي دري نجف آبادي در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران در خصوص فروش سهميه بنزين اشخاص گفت: ممكن است افراد حق سهميه خود را بفروشند كه اين جرم نيست و مورد قانوني ندارد.
وي با اشاره به افرادي كه بصورت قاچاق اقدام به خريد و فرش بنزين مي كنند، اظهار داشت: به جرم اين افراد در دادگاه انقلاب رسيدگي مي شود.
دادستان كل كشور تصريح كرد: اگر عنوان قاچاق در اين مورد مطرح نباشد، سازمان تعزيرات حكومتي به بررسي اين موارد مي پردازد./گ

منبع خبر:

 باشگاه خبرنگاران جوان www.yjc.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

در مورد مرتكبين ايراد جرح با اسلحه و چاقو علاوه برتحمل مجازات مقرر در تبصره يك ماده 604 با فرض وجود بيم تجّري و لحاظ جنبه عمومي جرم مجازات مقرر در تبصره 2 ماده 269 قانون مجازات اسلامي قابليت اعمال خواهد داشت


راي شماره : 673 - 6/11/1383
راي وحدت رويه هيات عمومي ديوان عالي كشور
تبصره 2 ماده 269 قانون مجازات اسلامي و ماده 614 اين قانون براي مرتكبين جرائم مذكوردر اين مواد ، درصورتي كه بزه هاي ارتكابي سبب اخلال در نظام جامعه و يا خوف شده و يا بيم تجّري مرتكب يا ديگران باشد ، با شرايط مندرج در هريك از آنها ، مجازات تعيين كرده است و هريك از اين دو ماده صرفا جرائمي را شامل است كه از آنها نام برده شده و تداخلي هم بين آنها وجود ندارد. بنابراين ، بنظراكثريت قريب باتفاق اعضاي هيات عمومي ديوان عالي كشور ، راي شعبه اول دادگاه تجديد نظراستان سيستان صحيح و منطبق با موازين قانوني تشخيص مي گردد.
اين راي باستناد ماده 270 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در اموركيفري براي شعب ديوان عالي كشور و دادگاهها ، در موارد مشابه لازم الاتباع مي باشد.

شماره4611/ و/ ح 8/12/1383
بسمه تعالي
محضرمبارك حضرت ايت الله مفيد دامت بركاته رياست محترم هيات عمومي ديوانعالي كشور احتراما ، حسب گزارش منضم به نامه 84/82/1463 - 7/4/1373 شعبه اول دادگاه عمومي سيب و سوران استان سيستان و بلوچستان ، طي دادنامه هاي 102/1044 و 74/224 شعب اول و دوم دادگاههاي تجديدنظر اين استان در استنباط از تبصره 2 ماده 269 قانون مجازات اسلامي و ماده 614 قانون مرقوم ، اراء متهافت صادر گرديده است كه جريان امر ذيلا گزارش مي گردد :
الف - به دلالت محتويات پرونده كلاسه923 - 82 شعبه اول دادگاه تجديد نظر سيستان و بلوچستان آقاي محمدصديق حسين زائي فرزند عيسي بر اساس شكايت آقاي كريم بخش اربابي فرزند باهوت به اتهام ايراد صدمه عمدي منتهي به خراشيدگي هاي متعدد در حد حارصه در ابروي چپ ، لب فوقاني ، كمر ، زيربغل چپ و لقي دندان و كبودي بالاي ران منتهي به چهارده روز طول درمان در پرونده كلاسه 82/746 شعبه اول دادگاه عمومي سوران تحت تعقيب واقع و در جلسه مورخ 14/7/1382 اين شعبه شكايت خود را تكرار و از بابت صدمات وارده مطالبه ديه نموده است و دادگاه رسيدگي كننده به لحاظ تكميل تحقيقات ، ختم رسيدگي را اعلام و طي دادنامه 1026 - 21/7/1382 به شرح ذيل به صدور راي مبادرت نموده است : ( در خصوص شكايت آقاي كريم بخش اربابي... عليه آقاي محمدصديق حسين زائي... فاقد سابقه كيفري دائر به ايراد ضرب و جرح عمدي با توجه به شكايت شاكي ، گزارش نيروي انتظامي و اقرار صريح و مقرون به واقع متهم ، بزه انتسابي محرز ، لهذا دادگاه متهم موصوف را از لحاظ جنبه خصوصي حارصه ايجاد شده روي ابروي چپ به استناد ماده 480 قانون مجازات اسلامي به پرداخت يك شتر و بابت حارصه ايجادشده روي لب به استنادتبصره ماده اخير به پرداخت يك شتر و بابت لقي دندآنها و حارصه روي كمر و زيربغل جمعا به چهارصد وهفتاد و پنج صدم درصد و بابت كبودي روي باسن به استناد بند د ماده 484 به پرداخت سه دينار در حق شاكي محكوم مي نمايد و همچنين دادگاه با توجه به مجموع مطالب فوق و علت درگيري كه انگيزه انتقام جويي دانسته و با توجه به محل و نحوه درگيري ، موضوع را داراي جنبه عمومي دانسته و چون بيم تجرّي مرتكب مي رود لهذا دادگاه متهم موصوف را به استناد تبصره 2 ماده 269 قانون فوق الذكر و با اعمال بند2 ماده 3 قانون وصول برخي از درامدهاي دولت و مصرف ان در موارد معين به پرداخت پانصدهزارريال جزاي نقدي در حق دولت محكوم مي نمايد... ) كه براثر تجديد نظرخواهي محكوم عليه ، موضوع درشعبه اول دادگاه تجديد نظر استان سيستان و بلوچستان طي دادنامه 102/1044 به شرح ذيل موردحكم قرارگرفته است
( درخصوص تجديد نظرخواهي آقاي محمدصديق حسين زائي... از دادنامه شماره 1026 - 82 مورخ 30/9/1382 شعبه اول دادگاه عمومي سوران ... با عنايت به اينكه ميزان محكوميت به ديه حسب مفهوم مخالف بند د ماده 232 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري قطعي و غير قابل تجديدنظرخواهي مي باشد ، فلذا به لحاظ قطعيت در خصوص محكوميت تجديدنظرخواه به پرداخت ديه ، قرار رد تجديد نظرخواهي صادر و اعلام مي گردد. راجع به محكوميت تجديدنظرخواه به جزاي نقدي ، با توجه به اينكه در اين مرحله از دادرسي از ناحيه تجديد نظرخواه ايراد و اعتراض مؤثر و موجهي كه موجبات خدشه براساس دادنامه بدوي را فراهم آورد به دادگاه ارائه و اقامه نگرديده است ، فلذا مستندا به بند الف ماده 257 قانون فوق الاشعار ، ضمن رد تجديد نظرخواهي ، دادنامه تجديد نظرخواسته را دراين قسمت تاييد مي نمايد. )
ب - حسب محتويات پرونده كلاسه 1092 - 82 شعبه دوم دادگاه تجديد نظر سيستان و بلوچستان ، آقايان ارسلان سپاهي و حسن دهاني به اتهام حمل سلاح غيرمجاز ، شركت در تهديد با سلاح و شركت درايراد صدمه عمدي نسبت به يونس سپاهي منتهي به هفت روز طول درمان ، تحت تعقيب قرارگرفته اند كه نسبت به اتهامات انتسابي در شعبه اول دادگاه عمومي سوران طي دادنامه 1303 - 15/10/1382 به شرح ذيل اتخاذ تصميم به عمل امده است : ( ...در خصوص شق اول اتهام وارده به متهمان ( حمل سلاح ) به استناد ماده پنج قانون تشكيل دادگاههاي عمومي و انقلاب قرار عدم صلاحيت صادر و اعلام مي نمايد و در خصوص شق دوم اتهام ( شركت در تهديد با سلاح ) وارده به متهم رديف اول ( ارسلان سپاهي ) ... به استناد ماده 617 قانون مجازات اسلامي و با اعمال ماده 22 قانون مرقوم ، به لحاظ فقد سابقه كيفري ، متهم موصوف را به پرداخت پنج ميليون ريال جزاي نقدي و سي ضربه شلاق محكوم مي نمايد و در مورد اتهام متهم رديف دوم مبني بر شركت در تهديد با سلاح به لحاظ فقد ادله اثباتي... راي بر برائت متهم صادر و اعلام مي گردد و در مورد شق سوم اتهام ( شركت در ايراد صدمه عمدي )... با توجه به گذشت شاكي ( يونس سپاهي ) به استناد ماده 6 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري ، قرارموقوفي تعقيب كيفري صادر و اعلام مي گردد و با توجه به علت و انگيزه درگيري ، چون بيم تجرّي مرتكبين و ديگران و اخلال در نظم مي رود ، لهذا دادگاه موضوع را داراي جنبه عمومي دانسته و به استناد تبصره 2 ماده 269 قانون مجازات اسلامي و با اعمال بند2 ماده 3 قانون وصول برخي از درامدهاي دولت و مصرف ان در موارد معين ، هريك از متهمان موصوف را به پانصد هزار ريال جزاي نقدي در حق دولت محكوم مي نمايد... ) از اين راي تجديدنظرخواهي به عمل آورده اند كه شعبه دوم دادگاه تجديد نظراستان مزبور طي دادنامه74/224 - 17/3/1383 به شرح ذيل اقدام نموده است : ( درخصوص تجديد نظرخواهي آقايان : 1 - ارسلان سپاهي... 2 - حسن دهاني... نسبت به ان قسمت ازدادنامه 1303 - 82 صادره از شعبه اول دادگاه عمومي سيب و سوران كه حسب ان نامبردگان به اتهام تهديد و قدرت نمايي با اسلحه و ايراد ضرب وجرح به پرداخت پنج ميليون ريال جزاي نقدي و سي ضربه شلاق و همچنين پانصد هزار ريال جزاي نقدي از جهت جنبه عمومي بزه محكوميت حاصل نموده اند ، با عنايت به محتويات پرونده : اولا - درخصوص محكوميت به تهديد و قدرت نمايي با اسلحه توسط ارسلان سپاهي چون ايراد و اعتراض مؤثر و موجهي كه موجبات نقض دادنامه بدوي را فراهم آورد اقامه و ابراز نگرديده ، النهايه چون مجازات حبس و شلاق جمعا يك مجازات است و با اعمال ماده 22 قانون مجازات اسلامي بايدكمتراز حداقل مجازات قانوني تعيين مجازات نمود و كمتراز يك ضربه شلاق قابل تصّور و اجرا نمي باشد ، لذا شلاق مقرر درحكم نيز به يك ميليون ريال جزاي نقدي تبديل و ضمن رد تجديد نظرخواهي به عمل امده و به استناد ماده 250قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در اموركيفري ، دادنامه معترض عنه به عمل امده تاييد و استوار مي گردد و در خصوص اتهام ايراد ضرب و جرح عمدي از جهت جنبه عمومي با توجه به حاكميت ماده 614 قانون مجازات اسلامي و تبصره ذيل ان و اينكه قانونگذار ضرب وجرح ساده را قابل مجازات ندانسته است و تبصره 2 ماده 269 اين قانون با توجه به ميزان مجازات مندرج دران با ماده 614 و تبصره ان نسخ ضمني شده است ، لذا به دليل فقد عنصر قانوني مجازات تعيين شده به استناد بنديك از قسمت ب ماده 257 قانون آئين دادرسي ...در اموركيفري نقض و در خصوص اتهام آقايان ارسلان سپاهي و حسن دهاني از جهت جنبه عمومي بزه ، راي بر برائت صادر و اعلام مي گردد. ) بنابه مراتب ، نظر به اينكه از شعب اول و دوم دادگاههاي تجديد نظراستان سيستان و بلوچستان به شرح دادنامه هاي مشروحه فوق در استنباط از مواد 269 و 614 قانون مجازات اسلامي و تبصره هاي مربوط به ان مواد اراء مختلف صادرگرديده و شعبه دوم محاكم مرقوم تبصره 2 ماده 269 را مستندا به مفاد ماده 614 منسوخ دانسته ، لذا به منظور جلوگيري از صدور اراء مختلف و ايجاد وحدت رويه قضائي مستندا به ماده 270 قانون آئين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور كيفري تقاضاي طرح موضوع در جلسه هيات عمومي ديوان عالي كشور را دارد.
بتاريخ روز سه شنبه 6/11/1383 جلسه وحدت رويه قضائي هيات عمومي ديوان عالي كشور ، به رياست حضرت ايت الله مفيد رئيس ديوانعالي كشور و با حضور حضرت ايت الله درّي نجف آبادي دادستان محترم كل كشور و جنابان آقايان رؤسا و مستشاران و اعضاء معاون شعب حقوقي و كيفري ديوانعالي كشور ، تشكيل گرديد. پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسي اوراق پرونده مبني بر :
( ...احتراما : در خصوص پرونده وحدت رويه رديف83/23 موضوع اختلاف نظر بين شعب اول و دوم دادگاه تجديد نظر استان سيستان و بلوچستان در خصوص اعتبار قانوني تبصره 2 ذيل ماده 269 قانون مجازات اسلامي با توجه به گزارش معاون محترم ديوان عالي كشور و محتويات پرونده محاكماتي نظر حضرت ايت الله درّي نجف آبادي ، دادستان محترم كل كشور ، بشرح اتي اعلام مي گردد :
مقررات ماده 269 قانون مجازات اسلامي ناظر به قابليت قصاص قطع عضو و يا قابليت قصاص جرح وارده به عضو به نحو عموم و اطلاق است. و طبق تبصره 2 ذيل همين ماده با احراز شرايطي موجب حبس مرتكب از سه ماه تا دو سال است در حاليكه مقررات ماده 614 همان قانون ناظر به ورود جرح و يا ضربي است كه موجب نقصان يا شكستن يا از كارافتادن عضو يا مرض دائمي يا فقدان حواس يا منافع يا عقل مجني عليه و يا نقص در حواس ، منافع و عقل شخص شده باشد و طبق مقررات قسمت اخير ماده مرقوم با احراز شرايط مصرح دران موجب محكوميت مرتكب به حبس از دو تا پنج سال خواهد بود. بنابراين ملاحظه ميشود كه مقنن در ماده 614 نظر بر حصول نتيجه خاص از ايراد ضرب و جرح دارد و از اين حيث تعارض بين مقررات مواد مرقوم وجود ندارد. مقررات ماده 269 كه عام مطلق و مقدم بوده و مقررات صدر ماده 614 كه خاص مقيد ومؤخر است و منطقا خاص مؤخر ناسخ عام مقدم نبوده و تحت شرايطي مخصص ان خواهد بود. بلكه قابل جمع عرفي است و به نوعي مفسر و مبين و مكمل و ناظر بر ماده مذكور و تبصره مربوط مي باشد و عنوان تعارض و يا نسخ و مانندان وفق مقررات نمي باشد. و از طرفي مقررات قسمت اخير ماده 614 قانون مجازات اسلامي علاوه براينكه در مقام نسخ مقررات تبصره 2 ماده 269 فوق الاشعارنبوده بلكه مراد مقنن تقويت مواضع قانوني در قبال جرايم با نتايج خاص و تشديد مجازات مرتكب مي باشد كه بدين ترتيب احراز تعارض بين تبصره 2 ذيل ماده 269 و قسمت اخير ماده 614 مذكور و استنتاج نسخ مقدم بوسيله مقررات مؤخر خلاف اراده مقنن خواهد بود. لكن بموجب تبصره ذيل ماده 614 چنانچه جرح وارده منتهي به ضايعات مندرج در متن ماده نشده باشد ولي الت جارحه اسلحه يا چاقو و امثال ان باشد ، مرتكب به سه ماه تا يك سال حبس محكوم مي گردد. در نتيجه در صورتي كه جرح وسيله آلات مذكور واردنشده باشد مقررات تبصره مرقوم منصرف از ان خواهد بود و دليل اين انصراف بيان حكم جرح وارده به نحو مطلق در تبصره 2 ماده 269 بوده كه با جمع مقررات ماده مرقوم و ماده 614 و تبصره هاي ان به نظر مي رسد : چنانچه جرح و ضرب منتهي به نتايج مقرر در ماده 614 شود از حيث جنبه عمومي و بيم تجّري مجازات ان دو تا پنج سال خواهد بود. مطلق جرح از حيث جنبه عمومي و بيم تجّري مستوجب تحمل حبس از سه ماه تا دو سال مي باشد. صرف ضرب و جرح وارده با اسحله يا چاقو و امثال آن منصرف ازجنبه عمومي و بيم تجّري مستوجب حبس از سه ماه تا يك سال است. بدين ترتيب در مورد مرتكبين ايراد جرح با اسلحه و چاقو علاوه برتحمل مجازات مقرر در تبصره يك ماده 604 با فرض وجود بيم تجّري و لحاظ جنبه عمومي جرم مجازات مقرر در تبصره 2 ماده 269 قانون مجازات اسلامي قابليت اعمال خواهد داشت. بنابراين چون دادنامه شماره 102/1044 مورخ 30/9/1382 صادره از شعبه اول دادگاه تجديد نظراستان سيستان و بلوچستان با لحاظ اين مراتب صادر گرديده منطبق با موازين و مقررات قانوني تشخيص و مورد تاييد است. ) مشاوره نموده و به اتفاق آراء بدين شرح راي داده اند :
رديف : 83/23 هيات عمومي

673

:شماره انتشار

راي وحدت رويه

:نوع قانون

1383/12/12

:تاريخ ابلاغ

1383/11/06

:تاريخ تصويب

 

:موضوع

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

بخش اول: نحوه رسيدگي عملي به امور كيفري در شوراي حل اختلاف
فصل پنجم انواع قرارهاي تأمين كيفري


از آنجايي كه پس از حضور متهم بايد از او تأمين اخذ نمود چنانچه اعضاي شورا معتقد باشند كه همانند دادگاهها اختيار دارند براي متهم قرار تأمين صادر كنند.
ملاكهائي كه در صدور قرارهاي تأمين بايد در نظر گرفت اهميت جرم، شدت مجازات،دلائل و اسباب اتهام، در صد احتمال فرار متهم، در صد احتمال از بين رفتن آثار جرم، سابقه متهم، وضعيت مزاج، سن متهم با رعايت حيثيت او و همچنين ميزان خساراتي كه در اثر جرم ارتكابي به متضرر جرم وارد شده است، مي باشد. اينك جداگانه نمونه هر يك از قرارهاي تامين كيفري مورد استفاده شورا ارائه مي شوند.

اول: قرار التزام
1-قرار التزام به حضور با قول شرف
اين قرار خفيف ترين قرار تامين كيفري است و معمولاً نسبت به متهميني كه شخصيت آنان اقتضاء و يا اوضاع واحوال و نوع جرم دلالت دارد كه در صورت آزادي از دسترس شورا خارج نخواهد شد صادر مي گردد. مثلاً يك انسان موجه و متدين و داراي حسن شهرت با ديگري دعوا كرده و در اثر ناراحتي اهانت جزئي كرده است اتفاقاً سن بالا هم دارد كسالت هم دارد در اثر اهانت ضرر و زيان مادي به شاكي وارد نشده در اينجا صدور قرار التزام به حضور با قول شرف مي تواند قرار مناسبي باشد .واقعيت آنست كه قرار التزام با حضور با قول شرف متناسب با وضعيت بعضي از افراد است.

متن قرار التزام به حضور با قول شرف
قرار آزادي آقاي........... فرزند.......... متهم به......... در پرونده كلاسه......... به قيد التزام به حضور با قول شرف از حال تا زمان اجراي حكم صادر و اعلام مي گردد مفاد قرار به متهم ابلاغ شد اظهار داشت فهميدم ملتزم مي شوم.
امضاي متهم امضاي اعضاي شورا


2-قرار ا لتزام به حضور با تعيين وجه التزام
اين قرار از قرار اول شديدتر است. يعني متهم ملتزم مي شود كه اگر حاضر نشد جريمه اي به دولت بپردازد. اگر شورا بخواهد اين قرار را صادر كند مي تواند از نمونه ذيل استفاده كند:

متن قرار التزام به حضور با تعيين وجه التزام

قرار آزادي آقاي............ فرزند..............متهم به........... در پرونده كلاسه............ به قيد التزام به حضور با وجه التزام مبلغ……. ريال از حال تا ختم رسيدگي و صدور اجراي حكم صادر و اعلام مي گردد تا در صورت احضار و عدم حضور بدون عذر موجه وجه مذكور را به صندوق دولت بپردازد قرار صادره به متهم ابلاغ شد اظهار داشت فهميدم ملتزم مي شوم.
امضاء متهم امضاي اعضاي شورا

3-قرار التزام عدم خروج از حوزه شورا
اين قرار در قانون آيين دادرسي كيفري جديد وجود ندارد ولي در قانون سابق آيين دادرسي كيفري مصوب 1290 وجود داشت و در حال حاضر در دادسراي نظامي قابل استفاده است اگر شورا بخواهد اين قرار را صادر كند مي تواند از الگوي ذيل بهره گيرد. .

متن قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي
قرار آزادي آقاي......... فرزند.........متهم به........در پرونده كلاسه......... به قيد التزام عدم خروج از حوزه قضايي ……….به وجه التزام مبلغ.......……. ريال از حال تا ختم رسيدگي و صدور و اجراي حكم صادر و اعلام مي گردد تا در صورت احضار و حاضر و الّا وجه مذكور را به صندوق دولت بپردازد، قرار صادره به متهم ابلاغ شد اظهار داشت فهميدم ملتزم مي شوم.
امضاء متهم امضاي اعضاي شورا

دوم: قرار كفالت
فرق اين قراربا التزام به حضور با تعيين وجه التزام آنست كه در قرار التزام به حضور خود متهم ملتزم مي شود كه اولاً حاضر شود ثانياً: در صورت عدم حضور مبلغ را خودش بپردازد در حاليكه در قرار كفالت پس از معرفي كفيل توسط متهم ،كفيل ملتزم مي شوداولاً: متهم را حاضر كند ثانياً: چنانچه متهم را حاضر نكرد وجه الكفاله را بپردازد.در صورتي كه شورا بخواهد چنين قراري صادر كند مي تواند متن آنرا به شرح ذيل تنظيم نمايد.

1-متن قرار كفالت
قرار آزادي آقاي.......... فرزند............. متهم به.................در پرونده كلاسه................ مقيد ميگردد به قيد معرفي كفيل به وجه الكفاله مبلغ ……. ريال از حال تا زمان صدور و اجراي حكم كه در صورت معرفي كفيل و صدور قرار قبولي آن آزاد و الا در بازداشت باشد قرار صادره به متهم ابلاغ شد اظهار داشت ………..
امضاء متهم امضاي اعضاي شورا


2-كفالت از متهم و صورتجلسه درخواست آن
پس از صدور قرار كفالت ممكن است شخصي حاضر و از متهم كفالت نمايد در اين صورت، متن صورت جلسه را به شرح ذيل مي توان تنظيم نمود:
صورتجلسه در خواست كفالت
به تاريخ........... آقاي.............فرزند.............به نشاني................. در اين شورا حاضر است با تقديم فتوكپي شناسنامه و همچنين فتوكپي پروانه كسب شماره................اظهار مي دارد حاضر است از متهم پرونده كلاسه............. آقاي................ در قبال مبلغ.......... ريال كفالت كند تا در صورت احضار متهم و عدم حضور او متهم را حاضر و الّا وجه الكفاله را پرداخت كند- ضمن صدور قرار به كفيل اعلام شد در صورت احضار متهم و عدم حضور او بدون عذر موجه و عدم معرفي وي از ناحيه كفيل در مهلت مقرره نسبت به وصول وجه الكفاله از او اقدام خواهد شد كفيل اظهار داشت فهميدم ضمناً با توجه به اين كه هويت و ملائت كفيل محرز است قرار قبولي كفالت صادر و مراتب را به كفيل اعلام مي دارد نامبرده اظهار داشت مطلع شدم رونوشت مي خواهم/نمي خواهم
امضاي كفيل امضاي اعضاي شورا

سوم: قرار وثيقه
قرار وثيقه يكي از قرارهاي تأمين است كه شورا مي تواند آن را صادر كند. براي صدور قرار شورا مي تواند از نمونه ذيل استفاده كند.

1-متن قرار وثيقه
قرار آزادي آقاي.............فرزند...........متهم به.......... در پرونده كلاسه.........….. به قيد معرفي وثيقه اعم از وجه نقد يا ضمانت نامه بانكي يا مال منقول يا غير منقول به مبلغ............... ريال از حال تا ختم رسيدگي و صدور واجراي دادنامه صادر و اعلام مي گردد تا در صورت ايداع وثيقه و صدور قرار قبولي آن آزاد والا بازداشت باشد قرار صادره به متهم ابلاغ شد متهم اظهار داشت وثيقه ندارم.
امضاي متهم امضاي اعضاي شورا

2-معرفي وثيقه
اگر شخصي حاضر گرديد براي متهم وثيقه بگذارد صورت جلسه قرار قبولي وثيقه به شرح ذيل تنظيم خواهد شد.

3-قرار قبولي وثيقه
به تاريخ…..........در وقت فوق العاده پرونده كلاسه..........…..تحت نظر است آقاي………( وثيقه گذار ) فرزند............... كه نشاني خود را.........................................تعيين و اظهار ميدارد. با توجه به نامه شماره…..........ثبت كه پلاك ثبتي شماره…. را پس از معرفي بازداشت نموده تقاضاي صدور قرار قبولي وثيقه را دارم. لذا ضمن تنظيم اين قرار به وثيقه گذار تفهيم گرديد در صورت احضار متهم و عدم حضور بدون عذر موجه و عدم معرفي او توسط وثيقه گذار نسبت به ضبط وثيقه اقدام خواهد شد وثيقه گذار اظهار داشت مراتب مورد قبول است و اعلام مي نمايم در صورتيكه متهم حاضر نشود و در مهلت قانوني موفق به معرفي او نشوم وثيقه ضبط گردد. شورا بنابه مراتب فوق قرار قبولي وثيقه را صادر و اعلام مي دارد. قرار صادره به وثيقه گذار ابلاغ شد اظهار داشت فهميدم رونوشت نمي خواهم.
امضاء وثيقه گذار امضاء اعضاي شورا

4- معرفي وثيقه خارج از حوزه شورا و كيفيت اخذ آن
ممكن است وثيقه گذار مالي را معرفي كند كه در خارج از حوزه شوراي مورد مراجعه او باشد در اين صورت مي تواند به شوراي محل استقرار ملك نيابت دهد و متن آن را به شرح ذيل تنظيم كند.


5-نيابت در مورد وثيقه
رياست محترم شوراي حل اختلاف…………
احتراماً نظر به اينكه پلاك ثبتي شماره.............فرعي از...........اصلي................واقع در حوزه آن شورا در قبال مبلغ.......... ريال از طرف آقاي….( مالك )بعنوان وثيقه به اين شورا معرفي شده است لذا خواهشمند است با قبول اين برگ بعنوان نيابت قضائي دستور فرمائيد بدواً نسبت به ارزيابي مال مذكور ( پلاك مذكور ) توسط كارشناس اقدام پس از وصول نظريه كارشناس و در صورتي كه قيمت ملك معادل مبلغ وثيقه باشد مكاتبه لازم با ثبت اسناد و املاك مربوطه انجام گردد چنانچه پلاك مذكور در مالكيت آقاي................. ( وثيقه گذار ) مي باشد در قبال مبلغ وثيقه بازداشت و نتيجه را اعلام دارند. بديهي است پس از وصول پاسخ اداره ثبت دستور اعاده برگ نيابت و اوراق محصله را صادر خواهيد فرمود.
با احترام- امضاي اعضاي شورا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

فرارسیدن زادروز دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) را به تمام بانوان ؛ مادران و خواهران تبریک عرض میکنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

بندر صیادی بریس
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

مهریه
هر جا صحبت از ازدواج و تشکیل خانواده می‌شود، بحث مهریه و اقسام آن نیز مطرح می‌شود و امروز شاید یکی از مهمترین مفاهیم حقوق خانواده همین مساله باشد.

۱ - چه چیز را می‌توان به عنوان مهر قرار داد؟

هر چیزی را که مالیت داشته و قابل تملک نیز باشد ، ‌می‌توان مهر قرار داد. مهر باید بین طرفین تا حدی که رفع جهالت آنها بشود،‌ معلوم باشد.

۲- چه موقع زن مستحق مهریه می‌شود؟
به مجرد عقد ، زن مالک مهر می‌شود و می‌تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید. (آیین‌نامه‌ی اجرایی)

۳- قراردادن مدت برای مهر صحیح است یا خیر؟

برای تادیه تمام یا قسمتی از مهر می‌توان مدت یا اقساطی قرار داد.
زن می‌تواند تا مهر به او تسلیم نشده، از ایفای وظایفی که در مقابل شوهر دارد، امتناع کند مشروط بر اینکه مهر او حال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.

-4 وضعیت مهر در نکاح منقطع چه صورت است؟
درنکاح منقطع عدم مهر در عقد موجب بطلان است.
در نکاح منقطع ، موت زن در اثنای مدت ، ‌موجب سقوط مهر نمی‌شود.

-5 مهر المتعه و مهر المثل چیست؟
مهرالمتعه‌، مهری است که برای تعیین میزان آن ، حال مرد از حیث غنا و فقر ملاحظه می‌شود و در صورتی‌که مهر درعقد ذکر نشده باشد و شوهر قبل از رابطه‌ی زناشویی و تعیین مهر، زن خود را طلاق دهد، زن مستحق مهر‌المتعه است و اگر بعد از آن طلاق دهد ،‌ مستحق مهر‌المثل خواهد بود.
مهرالمثل مهری است که برای تعیین آن ، باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و هم‌چنین معمول محل و غیره درنظر گرفته شود و در صورتی‌که در نکاح دائم ، مهر ذکر نشده یا عدم مهر شرط شده باشد ‌و قبل از تراضی بر مهر معین بین آنها رابطه‌ی زناشویی برقرار شود،‌ زوجه ، مستحق مهرالمثل خواهد بود . هم‌چنین در صورت جهل زن به فساد و نکاح و وقوع نزدیکی و جایی که مهر المسمی مجهول باشد یا مالیت نداشته باشد ، نیز ، زن مستحق مهر‌المثل خواهد بود.

-۶ فوت شوهر چه تاثیری بر مهر دارد؟

اگر یکی از زوجین ، قبل از تعیین مهر و قبل از رابطه‌ی زناشویی بمیرد، زن مستحق هیچ‌گونه مهری نیست.

« آیین نامه اجرایی قانون‌ الحاق یک تبصره به ماده 1082 قانون مدنی »

ماده 1- چنانچه مهریه وجه رایج باشد مرجع صالح بنا به درخواست هر یک از زوجین میزان آن را با توجه به تغییر شاخص قیمت سال زمان تادیه نسبت به سال وقوع عقد محاسبه و تعیین می‌نماید.
تبصره: در صورتی‌که زوجین در حین اجرای عقد در خصوص محاسبه و پرداخت مهریه وجه رایج به نحو دیگری تراضی کرده باشند، مطابق تراضی ایشان عمل خواهد شد.

ماده 2- نحوه محاسبه مهریه وجه رایج بدین صورت است: متوسط شاخص بها در سال قبل تقسیم بر متوسط شاخص بها در سال وقوع عقد ضربدر مهریه مندرج در عقدنامه.

ماده3- در مواردی که مهریه‌ی زوجه باید از ترکه زوج متوفی پرداخت شود تاریخ فوت مبنای محاسبه مهریه خواهد بود

ماده4- بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران مکلف به انجام موارد زیرمی‌باشد: الف: شاخص‌های بهای سالهای قبل از اجرای این قانون را تهیه و در اختیار قوه ‌قضاییه قرار دهد.

ب: شاخص مربوط به هر سال را به طور سالیانه حداکثر تا پایان خرداد ماه تهیه و به قوه قضاییه اعلام نماید.


ماده 5- دادگاه‌ها و ادارات ثبت اسناد و املاک موظفند در محاسبه میزان مهریه وجه رایج مطابق ماده 2 و در تعیین تغییر شاخص قیمت مهریه بر اساس شاخص‌های مقرر در ماده 4 این آیین‌نامه اقدام نمایند .


ماده 6- در صورتی‌که زوجه برای وصول مهریه به دادگاه صالح دادخواست تقدیم نماید، هزینه دادرسی به میزان بهای خواسته بر اساس مهرالمسمی با زوجه است و در صورت صدور حکم به نفع وی زوج علاوه بر پرداخت مهریه طبق ضوابط این آیین‌نامه مسوول پرداخت هزینه‌دادرسی به مقدار مهرالمسمی و ابطال تمبر به میزان مابه‌التفاوت خواهد بود.

ماده 7- درصورتی‌که زوج تقاضای صدور اجازه طلاق نماید، دادگاه مکلف به تعیین تکلیف مهریه بر اساس این آیین نامه و بر طبق ضوابط ومقررات خواهد بود.


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 


بسم الله الرحمن الرحیم
چه می فرمایند مفتیان دین مبین اسلام در باره مردی که به زنش بگوید " برو من تی طلاق داتگان " و این جمله را در دفعات متعدد بیش از سه بار گفته است
وقتی که از او پرسیده میشود که اینچه حرفی بود تو زدی ! او میگوید که هدف من فقط ترساندن زن بود . آیا به این گفته زنش طلاق می شود یا خیر ؟
المستفتی داود پاداش
الجواب باسم ملهم الواب
در این صورت ( از روی قضا
هرسه طلاق واقع شده وزن مغلضه می گردد و برای او جایز نیست شوهرش
را بر خود تمکین دهد .
تفصیل اینکه : اگر کسی خبر از طلاق دادن زن در زمان گذشته را بدهد و سپس مدعی بشود که دروغ گفته یا هدف او فقط ترساندن زن بوده است و غیره ، اگر فی الواقع نیز چنین باشد واو این خبر را به نرساند به این کلا م ا و ترتیب اثری داده نمی شود واوکماکا ن می تواند بازن خود ادامه زند گی دهد.
اما اگر این خبر به قاضی رسانده شود قاضی ( در صورت بالا ) هر سه طلاق زن را واقع مینماید و برای این ادعای او که : دروغ گفته یا مقصود او ترساندن زن بوده است ، ترتیب اثر نمی دهد . و چون که فقها تصریح کرده اند که المراه کالقاضی ( زن در حکم قاضی می باشد ) به علت اطلاع داشتن زن از این قضیه برای او حرام است که به شوهرش قدرت استفاده بدهد .

و الله اعلم بالصواب
منبع : www.mdchabahar.com
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

چه می فرمایند علمای دین در مورد مسئله زیر ؟
1. شخصی مجرد گفت : اگر من فلان گناه را انجام دهم زنی را که نکاح می کنم طلاق است و مرتکب آن گناه شد ؟
2. همین شخص دوباره در حال مجردی گفت : من در کفاره صیام شصت روز متوالی روزه بگیرم در اثنا اگر یک روز افطار کردم ( یعنی قبل از تمام شدن شصت روز ) زنی را که نکاح کنم طلاق است و قبل از تمام شدن شصت روز افطار کند حکمش چیست و در صورت وقوع طلاق حیله شرعی وجود دارد که قائل اولین زن را نکاح کند و طلاق واقع نشود و اگر به جای طلاق لفظ سه طلاق را گفت حکمش چیست ؟
مستفتی شاه محمد دانه زن
الجواب باسم ملهم بالصواب
به مجرد نکاح این شخص با یک زن دو طلاق رجعی او واقع می شود و پس از آن مرد می تواند بدون نکاح جدید به همسر خود رجوع کند .
در صورت استعمال لفظ سه طلاق به مجرد نکاح زن مغلضه می شود و بدون حلاله برای او حلال نمی گردد.
و الله اعلم بالصواب
بسم الله الرحمن الرحیم
همسرم از من طلاق خواسته بود من هم در حال عصبانیت به او طلاق دادم و اقرار هم کردم حالا ما هردو پشیمان شده ایم حالا اگر راهی است در جواب اقرار بکنید که میشود دوباره با هم به توافق برسیم و زندگی کنیم یا خیر ! واین حرف را هم من تا سه دفعه تکرار کردم و او نپذیرفت و من با انداختن سه صد تومانی به دامن او را طلاق دادم اما همسرم این سه صد تومانی را بر نداشته و بچه هایمان این سه صد تومانی را برداشتند و خرج کردند ما صاحب دو فرزند یک پسر هفت ساله و یک دختر پنج ساله هستیم حالا ما به خاطر بچه هایمان هر دو پشیمان هستیم و می خواهیم دوباره زندگی کنیم !
با احترام فتح محمد بامری
الجواب باسم ملهم الصواب
تکرار طلاق تا سه دفعه موجب وقوع هر سه طلاق زن شده و زن مغلضه گردیده است . ندامت و پشیمانی بعدی یا عدم پذیرش طلاق از ناحیه زن هیچ گونه تاثیری بر روی حکم نخواهد گذاشت .
و الله اعلم بالصواب
الجواب الصحیح عبد الرحمن ملازئی
منبع : www.mdchabahar.com
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  | 

آشنایی با دادسرا
ا فشار خسروي زاد، داديار دادسراي عمومي و انقلاب ايلام

اشاره :

وجود دادسرا به دليل آن است که مساعي لازم به منظور جلوگيري از امحاي آثار و دلايل جرم و جلوگيري از فرار و مخفي شدن متهم و تحقيق از شهود و مطلعان واقعي که در صحنه جرم حضور دارند يا از چگونگي انجام بزه اطلاع کافي و صحيح دارند، انجام مي شود و مي توان به شهادت شهود و مطلاعان و نتيجه بررسي انجام شده از صحنه جرم و معاينه و تحقيقات محلي اطمينان بيشتري داشت؛ چرا که تا اين مرحله شهود و مطلعان فرصت کمتري براي ارتباط باهم و تبادل اطلاعات با يکديگر يا با متهم براي تباني داشته اند که به نظر اگر چه شهادت شهود يا اقرار متهم نزد قاضي دادگاه است که مي تواند مستند رأي آن مقام قرار گيرد و کمتر مي توان به شهادت شهود و اقرار متهم نزد دادسرا به منظور صدور حکم اعتنا و استناد داشت؛ اما نبايد اهميت آن را ناديده گرفت و قانونگذار نيز براي بها دادن به اين موضوع در مرحله دادسرا به منظور دستيابي به عدالت واقعي و عدل و انصاف اسلامي اهتمام بيشتري بايد داشته باشد.


در دادسرا تحقيقات مقدماتي با ارجاع دادستان و از سوي دادياران و بارسان انجام مي شود.
با اين توضيح که بازپرسان در تمامي جرامي ، صلاحيت رسيدگي را دارند؛ اما دادياران که به جانشيني از دادستان عمل مي کنند، به جرايمي که در صلاحيت دادگاه کيفري استان است و مجازات آنها قصاص نفس ، اعدام، رحم، حبس ابد، قصاص عفو و جرايم مطبوعاتي وسياسي است، نمي توانند رسيدگي کنند و رسيدگي مقدماتي اين گونه جرايم با بازپرس است.

برخي جرايم نيز وجود دارد که بدون طرح در دادسرا به طور مستقيم بايد در دادگاه طرح شوند. اين جرايم شامل زنا، لواط، جرايم اطفال ، جرايمي که مجازات آنان کمتر از 3 ماه حبس يا جزاي نقدي تا يک ميليون ريال مي شود.


پس از حضور متهم در داسرا و در صورت صالح بودن آن مرجع ، چنانچه دلايل کافي بر توجه اتهام به وي وجود داشته باشد، به متهم تفهيم اتهام مي شود. سپس بايد يکي از قرار هاي تأمين کيفري که در برگيرنده قرار التزام به حضور با قول شرف ، قرار التزام به حضور با وجه التزام ، قرار اخذ کفيل با تعيين وجه الکفاله ، قرر اخذ وثيقه اعم از وجه نقد، ضمانت نامه بانکي ، مال منقول يا غير منقول و قرار بازداشت موقت است ، صادر کرد که در خصوص قرار تأمين کيفري ( دوم ) در صورت التزام ، متهم آزاد مي شود. در غير اين صورت قرار تأمين وي به اخذ کفيل ( کفالت ) صادر مي شود و در خصوص قرار هاي تأمين (ج) و (د) درصورت معرفي کفيل و صدور قرار قبولي کفالت و توديع وثيقه و صدور قرار قبولي وثيقه متهم آزاد، در غير اين صورت بازداشت مي شود.
پس از صدور قرار تأمين کيفري چنانچه به تکميل تحقيقات نياز باشد دستورات لازم صادر مي شود و پس از تکميل تحقيقات، آخرين دفاع متهم نيز اخذ، سپس قرار نهايي صادر مي شود.

قرار هاي نهايي که صادر شده در ابتدا به دو گروه تقسيم مي شوند؛ گروه نخست ، آن دسته از قرار هايي هستند که عده اي معتقد به نهايي بودن آن و برخي معتقد به غير نهايي بودن آن مي باشند. اين قرارها عبارتند از : قرار عدم صلاحيت و قرار اناطه . قرار عدم صلاحيت در مواردي صادر مي شود که دادسرايي که پرونده در آن مطرح به رسيدگي است ، خود را صالح به رسيدگي نداند و قرار عدم صلاحيت به شايستگي و صلاحيت مرجعي ديگرصادر کند و قرار اناطه نيز در جايي است که اثبات واقعه مجرمانه منوط به اثبات واقعه ديگري است که در صلاحيت آن دادسرانيست . به عنوان مثال، ممکن است در رسيدگي به جرم ترک اتفاق، امر رابطه زوجيت بر بازپرس متشبه شود که در اين صورت قرار اناطه صادر مي گردد.

گروه دوم آن دسته از قرارهايي هستند که مورد توافق تمامي علماي حقوق قرار دارند و قرار نهايي محسوب مي شوند و بصراحت در قانون اصلاحي قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب مصوب 28 مهر 1381 نيز آمده اند. اين قرارها عبارتند از : قرار منع تعقيب ، قرار موقوفي تعقيب و قرار مجرميت .

قرار منع تعقيب دردوحالت صادر مي شود ؛ نختس در صورتي که دلايل کافي راي اثبات بزه انتسابي به متهم احراز نشود و حالت دوم اين که موضوع مطرح شده و انتسابي به متهم اساساً جرم تلقي نگردد و فاقد وصف جزايي باشد. مانند خسارت ناشي از نصادف رانندگي که منجر به صدمه بدني نشده باشد. قرار موقوفي تعقيب نيز با استناد به ماده 6 قانون ايين دادرسي کيفري مصوب 1378 در 6 حالت صادر مي شود؛ فوت متهم يا محکوم عليه در مجازات هاي شخصي، گذشت شاکي يا مدعي خصوصي در جرايم قابل گذشت ، مشمولان عفو ، نسخ مجازات قانوني ، اعتبار امر مختومه و مرور زمان در مجازات هاي بازدارنده.

قرار نهايي منع تعقيب و موقوفي تعقيب پس از تأييد دادستان طي 10 روز پس از ابلاغ حسب مورد در دادگاه عمومي جزايي يا انقلاب قابل اعتراض خواهد بود که در صورت اعتراض به آن قرارها که تنها مي تواند از سوي شاکي انجام شود، پرونده به مرجع صالح ارسال و چنانچه در آن مرجع تأييد شود، قطعي و در صورت نقض، براي رسيدگي مجدد به همان شعبه صادر کننده قرار در دادسرا اعاده مي شود که دادسرا مکلف به انجام موارد خواسته شده و رفع ايرادات دادگاه است . قرار مجرميت نيز در صورت تأييد دادستان سبب صدور کيفر خواست از سوي داديار صادر کننده قرار يا دادستان و جانشين وي درباره قرار مجرميت بازپرس ، خطاب به دادگاه عمومي جزيي يا انقلاب يا کيفري استان حسب مورد خواهد بود.


دادسرا اداره‌اي تحت نظارت دادستان، عهده دار کشف جرم، تعقيب متهم به جرم، اقامه دعوي از جنبه حق اللهي و حفظ حقوق عمومي و حدود اسلامي، اجراي حکم و همچنين رسيدگي به امور حسبيه وفق ضوابط قانوني است و دادستان يا رياست دادسرا به تعداد لازم معاون، داديار، بازپرس و تشکيلات اداري خواهد داشت. اقدامات دادسرا در جرائمي که جنبه خصوصي دارد با شکايت شاکي خصوصي شروع مي‌شود. در حوزه قضائي بخش، وظيفه دادستان را دادرس علي‌البدل بر عهده دارد.


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11 قبل از ظهر  توسط عطاالرحمن قادری  |